تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 30

یه تابستون!کلی خاطره 30

شنبه 1 شهریور 1393 12:12 ب.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 
ببخشیـــــــــد دیر شد!!!
برید بخونید بقیشو..



با حرکت دست بش گفتم چی شده!؟یه چشمک زد و یه زبون در اورد..

قسمت 30:
سوهو:علیـــــــک سلام!{-9-}
کریس:ا ببخشید..سلام..{-11-}
لوهان:کجا بودین؟!{-39-}
کریس:مسدله خصوصیه ب شما مربوط نی{-6-}
سهون:میبینم شمادوتا هم به جمع مرغ و خروسا پیوستین{-20-}
مائده:البته هنو مث شما کارمون به جوجه کشی نرسیده{-26-}

اینو ک گف من و روحی و سوهو و لوهان خندیدیم..شیما چپ چپ نیگا میکرد..
روحی:ماایییو الدنگ..خیلی خوشحالم...بیا بغلم{-23-}

مائده خواست بره سمت راحیل ولی کریس دستشو گرفته بود..
کریس:ازش معذرت خواهی کن وگرنه نمیذارم بیاد تو بغلت..{-10-}
روحی:بـــــــله؟!مگ چی گفتم؟{-36-}
کریس:کلنگ..
روحی:چییی؟؟!{-18-}
سوهو:خاااک بر چوکت کریس..گف کم رنگ!{-32-}
لوهان:نه ه ه..آونگ بود فک کنم..{-30-}
سهون:الا کلنــــــــــگ{-7-}
شیما:ای بابااااا..چقد نفهمین..{-12-}
مائده:گوسفندن گووووسفند!{-115-}
روحی:بعلههه..اصن گفتم دیوص!{-1-}
لوهان:سیروس؟!
سوهو:ونوس؟!
سهون:بوس بوس؟!{-49-}
شیما:سهونییی...با من بودی؟!؟!{-44-}

و باز هم منو مائده و روحی {-15-}{-4-}

ماشالله یه مشت مخچه دور هم نشسته بودن!!!
مائده:کرییییس...من و روحی با هم این حرفا رو نداریم..
زهرا:ببین!!!ی کاری کردی بمون فهموندی تو زندان مغزها به سر میبریم!!!الا ماشاالله..{-14-}

بعدش اومد سمت من و  روحی ..کلی گفتیم و خندیدیم..تا ساعت تقریبااا 12 و نیم - یک..
سوهو:عجیــــــــبه!!
کریس:که هنو صدا خر و پفت درنیومده؟
شیما:زری تو خوابت میبره پیش این؟؟؟
سهون:خدا رحم کنه..قدر منو بدون شیمایی!{-26-}
زری:دلتونم بخااااد{-19-}...صداش عین نت موسیقیه!{-57-}
مائده: آ اووو..باز رف تو فاز لاف عابودانی..بیا بیرون بیا بیرون زر زیادی نزن...حالمون بهمید!{-5-}
روحی:برو بــــچ پاشین برین تو اتاقاتون..اینجا 102 ئه..شیما و سهون کار دارن!!
شیما؟چیی؟؟{-30-}
روحی:جوجه کشی!{-7-}
لوهان:ینی ما نداریم؟!
همه برگشتن:لوهاااان..{-40-}
و بعد زدیم زیر خنده..

مائده:
تقریبا شب خوبی بود..رفتیم اتاق خودمون..314..کریس موند بیرون
_بیرون!؟
_تا تو لباستو عوض کنی..{-28-}
_هاا..کومائووو{-20-}

یه شبو خواستیم کنار هم بخابیم!!!
_برو چن تا بالشت بیار..{-43-}
_چرا دیگههه؟؟{-16-}
_بذار بینمون وگرنه باید رو زمین بخابی{-137-}
_شوخی نکن{-96-}مائده تو آدم نمیشی!؟
_قیافه م مزخرفه یا تو هنگی!؟{-112-}
_هیچکدوم..{-125-}
_خب؟!
_اااه...مائده بسه دیگه..
_چی چیو بسه!؟حرف گوش کن..
_اوووف..

رف دوتا بالشت اورد گذاشت بینمون..همینطور رو تخت تکون میخورد..نمیخابید..بالشتارو برداشت و اومد سمتم
_هیییس..{-5-}{-13-}هیچی نگو..نامحرم پسرعموته نه من..
_عــــــــه؟!{-34-}

بالشتو برداشتم و زدم تو کله ش..
_خخخخ درد نداشت!{-32-}
_پشیمون میشی!!!!

بلند شدم و حمکم زدمش..اونم بالشتو برداشت و شرو کردیم به زدن همدیگه...بین این دعواهامون میخندیدیم!..یه هو دستش خورد به صورتم و زخم شد..

_صورتم میسوزه..{-51-}
_نــــــــه..زخم شده...{-52-}
_عاا کریس تو منو زدی!!!{-80-}

_2-1 به نفع تو!!!

یه چسب زخم اورد و آروم گذاشت رو زخمه..جای زحمو بوسید..
_الان خوب میشه{-54-}
_چیییش...این لوس بازیا چیه!؟{-12-}

هیچی نگف..ولی یه قیافه ی جدی گرفته بود..ناراحتم بود!!!{-10-}
_ببخشید خوو...{-38-}
_هاا هااا هاا..خخخخخخ من بردم{-45-}
_کیرییییییس{-34-}{-69-}

بالشتو گرفتم تو بغلم و خوابیدم روی تخت...
_ببینمت!!
_ها؟{-6-}
_واس دومین بار..یه بار دیه بم بگی نامرحم مث همین بالشته هس تو بغلت..مچاله ت میکنم!حالا ببین..

دست به زن هم داشت!!ببین توروخدا عاشق کیا میشیم!!!!!

دستشو گذاشت دور شونه م و گرفتیم مث دوتا بچه ی آآآآدم خوابیدیم..


آخرین ویرایش: شنبه 1 شهریور 1393 12:47 ب.ظ

 
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:15 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your web site and in accession capital to assert that I get in fact enjoyed account your blog posts.
Any way I will be subscribing to your feeds and even I achievement you access consistently quickly.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:15 ب.ظ
It's appropriate time to make some plans for the long run and it is time to be happy.
I've read this submit and if I may just I desire
to suggest you few fascinating issues or suggestions.
Perhaps you could write subsequent articles regarding this article.
I want to read more issues approximately it!
جمعه 11 فروردین 1396 03:39 ق.ظ
If you desire to take a great deal from this post then you have to apply
such methods to your won blog.
دوشنبه 3 شهریور 1393 08:01 ب.ظ
جوووووووووووجه كشی؟؟؟؟
بوس بوس؟؟؟؟؟؟؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ممنون كبود شدم از بس خندیدم كوماوا
زودیاپ كن
قربونت
بوس بوس خخخخ
MaEdeH★ GaLaXy FaN
شیماییییی
یکشنبه 2 شهریور 1393 06:11 ب.ظ
داستان ماریو میگم دیگه
MaEdeH★ GaLaXy FaN
اااه برو گمشووو
یکشنبه 2 شهریور 1393 10:59 ق.ظ
من از خودم مطمئنم بزغالهتو برو به کمردردت برس گلم!نوارش خوب بود عزیزم؟؟
MaEdeH★ GaLaXy FaN
گوسااالهههکدوم کمر درد!؟:|
یکشنبه 2 شهریور 1393 01:02 ق.ظ
مرسی مثل همیشه عالی بود .لوهان هم منحرف شد از لوهان انتظار نداشتم
MaEdeH★ GaLaXy FaN
لولوییه واس خودش
شنبه 1 شهریور 1393 06:36 ب.ظ
مطمئنی مث آدم خوابیدین؟؟؟؟ خخخخخخخخخخ من شک دارم......
لوهان انحراف خوبه برا لوهان؟؟؟؟؟
خخخخ عالی بود...بوش بوش...
MaEdeH★ GaLaXy FaN
مث مرغ و خروس خوابیدیم..کثااافتلوهانو یکی بگیره..روحححیییی
شنبه 1 شهریور 1393 06:29 ب.ظ
اوه اوه داستان داره به جاهای حساس می رسه مطمئنی فقط خوابیدید بقیه چی اونا چی کار کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.خخخخخخ .عالی بود خانمی خسته نباشی ولی خواهشازود زود بزار داستانتو خوب
MaEdeH★ GaLaXy FaN
ههه..هنو بقیه شو ننوشتم..درگیر کلاسمم..مینویسم میذارم حتما
شنبه 1 شهریور 1393 02:47 ب.ظ
جوجه کشی بینم کی جوجه آورده من بی خبرم لو بدین!!...بوس بوس
عزیزم سهون خیلی نمکه
لــــــوهان عجقم مسائل شخصی را در جمع نمی گویند پررووووومثل بچه آدممطمئنی؟؟؟؟؟
خیلی قشنگ بود مرسی
MaEdeH★ GaLaXy FaN
بوس بوس!!!!!!!!آآآآ برو یه سنو..آزمایش بده..
لولو آدم نمیشه
شنبه 1 شهریور 1393 02:22 ب.ظ
بچه میدونه چی تو مغزت میگذره خخخ لوهانوبگیرین خیلی خطریه
MaEdeH★ GaLaXy FaN
لوهان..روحییییییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر