تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 28

یه تابستون!کلی خاطره 28

یکشنبه 26 مرداد 1393 01:16 ب.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 
سلاااااااامـــــــــ
ببخشید دیر گذاشتم بقیه داستان رو..دفترم گم شده بود..آخرشم زیر میزم پیداش کردمـــــــــ

بدویــــــــــــــــــــن برین بخونین!!!


کریس با چشایه باز و تعجب داشت بم نگاه میکرد..صدای هق هقم بلند شد..فقط تونستم ازونجا درو شم...فقط بدوم..

قسمت 28:
کریس:
صبا مست بود..من نبودم!نمیدونستم و نمیتونستم کاری کنم..ولی من حتی بهش دست نزدم...اصن..اصن فک نمیکردم مائده هنوز تو ماشین باشه...چون سوئیچ کاشینو نبرده بودم با خودم..فک نمیکردم به حرفم گوش کنه و بمونه..فکر کردم الان حتما رفته..از ماشین که پیاده شد..با چشایه گریون و صورت ناراحت داشت به من نگاه میکرد...من باعث ناراحتیش بودم...نباید میذاشتم بره...اصن خودم..خودم نمیخاستم که اون بره...من..من بش وابسته بودم..نمیتونستم بذارم بره....
صدای صبا تو گوشم وز وز میکرد..
_اوپاا..چرا تو فکری؟!من اینجاماا...

و بعد خودشو بم چسبوند..با دستام از خودم جداش کردم و هلش دادم..افتاد رو زمین..برام مهم نبود...
رفتم بیرون..مائده اونجا نبود..اطرافو نگا کردم..داشت میدوید...میدیدمش!..رفتم دنبالش..
_مائده؟!

داد میزدم تا شاید وایسه..به سرعت داشت ازم دور میشد...و من..من باعثش بودم...میدویدم..داد میزدم

_وایســـــــا..مائده؟!

دیگه بیشتر ازین نمیتونستم بدوم..نفسم بند اومده بود..میدونستم که نمیتونم بیشتر ازین بکشم..(من اینجا واقعا گریه م گرف!عزیز دلـــ:( )..قلبـــم!!قلبم نمیذاشت..بیشتر ازین توانایی نداشت..برگشتم سمت ماشین..سوار شدم و ماشینو روشن کردم..گاز دادم..تا میتونستم گاز دادم...نبود!!!نمیتونست اینقد دور شده باشه..وسط خیابون تاریک وایسادم..پیاده شدم...دور و ورو که نگاه کردم همش درخت بود و یه تیر  برق..هیچ چیز دیگه ای نمیدیدم..
داد زدم
_مـــــــائـــده؟؟ازت..ازت خواهش میکنم...

نفس نفس میزدم..هــه هــــه(صدای نفس نفس زدن)
_ازت خواهش میکنم..میدونم اینجایی..مائده میدونم تو کنارمی...

رفتم تکیه دادم به سپر ماشین..دستمو گذاشتم رو قلبم..تند تند میزد..ممکن بود هر آن بایسته!!..دوباره داد زدم(اینجا رو بریده بریده بخونین جوری که نفستون بند اومده)
_صدای قلبمو نمیشنوی!؟...داره...داره تند میزنه..ممکنه بایسته..ممکنه بمیرم!!..من..من بیماری قلبی دارم..مائده من..من ممکنه بمیرم...همش..همشم به خاطر..توئه...به خاطر توئه احمق دیوونه...

یکم مکث کردم...

_اگه..اگه بمیرم..نمیبخشمت...چون..نذاشتی بت برسم...چون نذاشتی به تو برسم!

نمیتونستم راحت نفس بکشم....اولین باریه که از یه دختر..کلا از یه نفر اینطوری خواهش میکنم..به خاطر اون دختر ناراحت بود..داد زدم..با عصبانیت داد زدم
_من اونو دوس ندارم..هیچ احساسی بهش ندارم..من اونو نمیشناسم...چرا نمیفهمی؟؟دیدی که دستاش دور گردنم بود...مست بود!!مست...چیکارش میتونستم بکنم؟؟هــــــــااااا؟؟؟دوس داشتم..دوس داشتم جای اون..یکی دیگه دستاش..دور گردنم باشه...

بلند بلند نفس کشیدم..دیگه بیشتر ازین نمیتونستم..قلبم توان نداشت..
_باااشه..نیا..ولی مطمئن باش اگه بمیرم..هیچ وقت نمیبخشمت...

اینو که گفتم صدای هق هقش درومد...انگار یکی نفس تازه بهم داده بود..از پشت تنه ی یه درخت اومد بیرون...با صدای جیغ خودش وباگریه...
_د آخه لعنتـی جرم من چیه که دوست دارم!؟ها عوضـی؟؟هااااااا...

پاشدم وایسادم...چند قدم رتم جلو...
_آره..من دوس ندارم تورو با یه دختر دیگه...

همینطور داشت داد میزد و ناراحتیشو سر من خالی میکرد..رفتم نزدیکش..مچ دستشو گرفتم و کشیدم سمت خودم...دیگه حرف نزد..تو چشام زل زده بود..
_ساکت باش..صدای جیغتو خفه کن!

با یه نگاه ناراحت و پر از ترس داشت بم نگا میکرد..
دستمو گذاشتم دور کمرش و اون یکی دستم رو هم پشت گردنش...دیگه نمیخاستم از من جدا بشه..و بعد ازون...



آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مرداد 1393 01:42 ب.ظ

 
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 10:38 ق.ظ
whoah this weblog is wonderful i like studying your articles.

Stay up the good work! You know, lots of persons are searching round
for this info, you can help them greatly.
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 12:00 ب.ظ
Hi! I know this is kinda off topic however I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe guest writing
a blog post or vice-versa? My site discusses a lot of the
same subjects as yours and I believe we could greatly benefit from each other.
If you're interested feel free to send me an email.
I look forward to hearing from you! Fantastic blog by the way!
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:40 ق.ظ
I love reading a post that will make people think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:34 ب.ظ
Incredible points. Outstanding arguments. Keep up the good work.
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:38 ق.ظ
Appreciation to my father who informed me regarding this website,
this blog is genuinely awesome.
شنبه 14 مرداد 1396 03:02 ب.ظ
Great blog! Do you have any tips and hints for aspiring writers?
I'm hoping to start my own blog soon but I'm a little lost on everything.
Would you recommend starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are so many choices
out there that I'm completely overwhelmed ..
Any ideas? Cheers!
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:09 ب.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more than just
your articles? I mean, what you say is fundamental and everything.
However just imagine if you added some great
images or video clips to give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with images and videos,
this blog could certainly be one of the very best in its field.
Amazing blog!
سه شنبه 28 مرداد 1393 12:48 ب.ظ
چیو خوندم؟؟؟؟
آره خیلی خوب خوب بودولی غمگینش نکنمنو لوهان که باهم میریم کره بلیطمونم گرفتیم شما یه فکری به حال خودتون بکنین ههههههه
نه جدی غمگینش نکن
MaEdeH★ GaLaXy FaN
هعـــــی ببینم چیکار میتونم بکنم..خو اگ غمگین نباشه نمیدونم چیجوری باید تمومش کنم!!!!!!!ولی درستش میکنم
دوشنبه 27 مرداد 1393 11:18 ب.ظ
عجب زود تند قسمت بعدو بزار چی شد بعد اون شب طلایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
MaEdeH★ GaLaXy FaN
عــــــه؟!خصوصیههههههباش
دوشنبه 27 مرداد 1393 10:03 ب.ظ
مائده بد کریس مثل دسته گلمو بهت دادم حاضر نیستی یکی رو بفرستی کمکم
MaEdeH★ GaLaXy FaN
پـــــــــروووسفور محله رو میفرستم
دوشنبه 27 مرداد 1393 07:57 ب.ظ
بالاخره با خر بازیات مخ پسر مردمو زدی!!!
سوپرایزت تو حلقم
خیلی قشنگ بود اوج داستانت همین دوتا قسمت آخر بود
MaEdeH★ GaLaXy FaN
روحییییییییییییییواااای خوندیش؟!؟؟!؟!؟!؟!
خوب بودددد؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 27 مرداد 1393 09:07 ق.ظ
عزیزم چرا اتفاقا خیلی واقعی بود عزیزم من که گریم گرفت.عالی بود الهی .کریسسسسسسس

راستی یکی رو هم بفرست منو از رو زمین جمع کنه از دیشب تا حالا پرت شدم رو زمین
MaEdeH★ GaLaXy FaN
مگ خودت دست و پا نداری؟!بلند شو بینممممم
میســـــیاااای بدم میاد اینجوری حرف بزنم
یکشنبه 26 مرداد 1393 10:23 ب.ظ
هوووووووووووویییییی توکه میدونی کاکای مامریضی قلبی داره .....پ چرا اینجوری میکنی؟؟؟؟هههههه صدام صاف شدش...هههه
عالی بود عزیزم.....خیلی باحال بود....همه این با حالیت رو از وقتی عروس ماشدی پدا کردیا...ههههههه
شوخی کردم آجی...
MaEdeH★ GaLaXy FaN
کثافت...یکی باید بیاد کاکویه شمارو جم کنه..عجییجمممم
یکشنبه 26 مرداد 1393 10:04 ب.ظ
واااااااااااااااای مائده عاشق این قسمت شدم کریس عالی بود عزیز دلم با اینکه منو پرت کرد رو زمین ولی عالی بود . کریسو اذیت نکن دختر بد داشت می مرد عزیزممممممممم مائده واقعا عالی بود دیگه هم دفترتو گم نکن قسمت بدم زود بزار
MaEdeH★ GaLaXy FaN
خوب بووود؟!؟؟!؟ولی به کریس نمیاد اینقد احساسی باشه..
بااااش
یکشنبه 26 مرداد 1393 09:41 ب.ظ
فین فین كریسسس اجی چرا بچه مردمو به كشتن میدی اصن دلت میاد
MaEdeH★ GaLaXy FaN
اون داش منو به کشتن میداددوس دارم!
یکشنبه 26 مرداد 1393 03:56 ب.ظ
وااااااای مرسی .عالی بود .کریس چه با احساس بود ما نمیدونستیم .!!!!!! دیگه دفترتو گم نکنی هر جا میری با خودت ببرش
MaEdeH★ GaLaXy FaN
کریس با احساس هس..قیافه ش یکم جدیه....بااااش حواسم بش هس
یکشنبه 26 مرداد 1393 03:12 ب.ظ
بعد از اوووووووووون
بوسیدمششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش
خخخخخخخخخ
اجی عالی بود ایول
هوا این كریس بز رو داشته باش بلایی سرش نیاد
فایتینگ
كم بوووووووووووووووووود
بازم موخوام
كووووووووووووووووماوا
بووووووووس
MaEdeH★ GaLaXy FaN
دیگه بعد ازونو خودت باید تصور کنییییی
کریس بز؟! :| گوسفند بود!
میدونم کم بود..ولی هیجانش بیشترهههه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر