تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 27

وقتی اکسو میره سر کار 27

چهارشنبه 22 مرداد 1393 07:38 ب.ظنویسنده : mariya kai xo

 
سلام بچه ها شرمنده یه دو روزی نبودم.....بازم معذرت......ببخشیند...خعلی دوستون دارم ...ادامه لطفا....

......

چن:

_ سلام منم چنم.....

صبا یکم جا خورد و گفت:

_ خوشبختم.....

بعد از سلام واحوال پرسی همه با صبا و ستاره تموم شد با هم به طرف وسایل شهر بازی رفتن.....

شیومین:

_ آقا اول چرخ وفلک.....

کای:

_ کشتی خودتو من از بلندی میترسم....

چنیول:

_ من درم میرم ترن هوایی هرکی با منه دستش بالا....

هیشکی دستش رو نیاورد بالا و چنیول دوباره گفت:

_ نه تورو خدا من یه نفر هم برام کافیه همه گی که با هم نمیشه بریم زشته....

بکهیون:

_ حرف نزنی میگنت چنیول چرا حرف نمیزنی؟؟؟؟؟مگه لالی؟؟؟؟

سوهو:

_ از همین جا شروع میکنیم....از چرخ و فلک....بریم

مائده:

_چی چیو بریم....اصلا مگه بلیط داریم.....

ماریا:

_ما که دیگه نمیریم بلیط بگیریم....

کریس:

_ هرکی نظر میده و دستور میده خودش بره بگیره....

زهرا:

_ الان تو با مائده هم نظر دادین ....هم دستور بدویین برین ما منتظریم.....

شیما زد زیر خنده و گفت:

_ عههههههههه راس میگههههههههههه........

کریس :

_ بیجا کردین شما من رو میخوایین  با دختر مردم تنهایی بفرستین....

لوهان :

_ اولا خودت بیجا کردی .....سوما هم خوشم میاد به خودت هم اعتماد نداری.....هههههههه

مائده:

_ دومیش چی بود....

لوهان:
_ میخواستم آدم فضول پیدا کنم.....هههههههه

فاطمه به سوهو گفت:

_ چه با مزه و بی ادبن دوستات....

لی رو کرد به کریس و مائده گفت:

_ منتظر چی هستین دیگه برین دیگه.......گشنمه..........

مائده:

_ من از جام تکون نمیخورم خودتون میدونید....ینی چی که پاشم با این ...

کریس حرفش رو قطع کرد و گفت:

_ این اسم داره ....

بکهیون:

_اسمشم درخته ....هههههههههه

چن:

_ نه دیگه قرار مون این نبود.....

مائده :

_ اگه راست میگی ....من الان بگم پاشو با صبا برو تو قبول میکنی؟؟؟؟

صبا:

_ تو بیجا میکنی یه همچین حرفی میزنی......

ماریا رو کرد به کای و گفت:

_ پاشو پاشو کار خودمونه.....خخخخخخخ

کای با خنده گفت:

_ راس میگی.........آقا دعوا نکنین من بشمرمتون ببینم چند نفرین....1و2و3و......18......

دی.او:

_ باید 20 نفر باشیم.......

هانیه :

_ عهههههه ستاره کوش؟؟؟؟

تائو:

_ چنیول هم نیست......

شیما:

_ وایییی نه ینی گم شدیم.......(خخخخخخخخخ)

بکهیون:

_ نه عزیزم ....نه ما گمیم ....نه اونا.......اونا فقط دوتایی با هم جیم زدن........

مائده:

_ ه ستاره؟؟؟؟ با یه پسر جیم بزنه عمرا......

زهرا:

_ الان که نیستن........

بکهیون:

_ صبر کنیین زنگ بزنم به چنیول....

**************

در ترن هوایی:

چنیول :واااااااااااااااااااایییییییییی چه وحشت ناکه هههههههههه........

ستاره:قلط کردممممممم .....دیگه سوار نمیشم.....بهش بگو وایسته من پایین شم.....

_مگه وایی میسته لا مصب...........عههههه بکهیون داره زنگ میزنه.........

_ میگی فهمیدن؟؟؟؟؟؟

_نه په میخوان احوال بپرسن....عههههههههه گوشیم ....گوشیم افتاد............اس پنجم افتاد..... بد بخ شدم....مال خودمم نبود....

_پ مال کی بود؟؟؟

_مال علیرضا بود.....

_علیرضا کیه؟؟؟

_برادرمه......

_از تو بزرگ تره؟

_ نه 18 سال داره........ستاره منو میکشه....

_ پاشو ..پاشو ....خودتو جم کن تو از اون بزرگ تری بد بخ  فوق فوقش میزنیش.....

_بزنمش؟؟؟؟من گوشیش رو له کردم تازه بیام بزنمش؟؟؟؟

_ آره دیگه....عههههههه گوشی منم داره زنگ میخوره.......

_ نه نه از تو جیبت درش نیار که اگه اینم بیوفه دیگه نمیتونیم پیداشون کنیم....

***************

فاطمه:

_ پ چرا ج نمیده.......

سوهو :

_ خدا میدونه کجا دارن باهم.......

همه یه جور وحشت ناکی داشتن به سوهو نگاه میکردن که سوهو حرفش رو ادامه داد:

_ دارن باهم نماز میخونن دیگه.....ای منحرف ها ....همه تون فک میکنین چنیول یه همچین آدمیه.؟؟؟؟؟الله و اکبر.....عجب دوره زمونه ای شده....

بعد هم رو کرد به کای و ماریا گفت:

_ وللش پاشین ...پاشین برید بلیط بگیرید...

ماریا:

_ من یه زری زدم...تو چرا جدی میگیری؟؟؟؟؟پدرمون در اومد تا تونستیم تو باغ وحش بلیط بگیریم.....هوییی پولشم که ندادید.....

کای:

_ کریس و مائده میرن......

کریس:

_ میبندی دهنتو یا بیام ببندمش.....

مائده:

_تنهایی میرم ....ولی با این نمیرم......

کریس:

_ دوباره گفت این....اگه راست میگی پاشو برو ...برو تنهایی برو ....بدرک.....به جهنم....برو چرا وایستادی برو دیگه....

همه با تعجب به کریس نگاه میکردن تائو رفت پیشش گفت :

_ خوبی کریس .....چته ...چرا داد میزنی؟؟؟؟؟

لوهان:

_ قرص هاش رو نخورده....

زهرا:

_ عهههههههه جدی جدی مائده پاشد رفت....الان گرگای شهر بازی میخورنش....

شیما:

_ نیگا کن....چنیول با ستاره هم اومدن.....

بکهیون:

_ کی بود میگفت ستاره یه همچین آدمی نی؟؟؟؟

************

مائده:

_ ببخشید آقا 20 تا بلیط لطفا.....

پسره پشت سر مائده وایستاده بود گفت:

_ دختر جون.....مگه میخوای این بلیط هارو به فروشی؟؟؟؟

مائده چیزی نگفت و حتا بر نگشت پشت سرش رو نگاه کنه....

_ الوووووووووو با تو ام دختر جون....هوییییییییی .......ینی من مردم؟؟؟؟چرا صدام رو نمیفهمه ...عجب گیری افتادم.....الووووووو هوی......شماره بدم.............

مائده بلیط هارو گرفت و داشت میومد طرف بقیه بچه ها که پسره اومد جلوش وایستاد (اییییییییییییش ایکبیری.....) و گفت:

_ بیا بریم یه امشب رو در خدمت ما باش........جووووون چه خجالتی هم میکشه....

مائده اومد از یه طرف دیگه بره که دوبار اومد جلوش وایستاد و گفت:

_ جواب من رو ندادی خوشگله ......

که یه نفر از پشت سر مائده گفت:

_ بیا من جوابتو میدم.....

از دید مائده:

  بر گشتم پشت سرم رو نگاه کردم ....دیدم پسره ی دیونه کریسه......چرا دنبال من اومده .....اه .....

کریس یقه ی پسره رو گرفت و گفت:

_ مرتیکه بی شعور کصافط مگه خودت خوار مادر نداری.....

کریس در حالی که یکی دست دیگش رو مشت کرده بود کوبوند تو صورت پسره دماغ عملی.....

پسره روی زمین افتاد و مردم از سه چار طرف دورشون جمع شدنو کریس اومد که دوباره بزنتش که مائده  گفت:

_هی داری چی کار میکنی ....قلط کرد ولش کن بسه دیگه.....خواهش میکنم .....ولش کن این کثافت رو..... ارزش زدن رو نداره....

کریس یقه ی یارو رو ول کرد و با عصبانیت رفت طرف مائده و دستش رو گرفت و با سرعت هرچه تمام تر از اونجا دور شدن.....

وسطای راه بودن که مائده گفت:

_ هی وایستا ببینم.....دستم رو ول کن.....اونجا به یارو  داشتی میگفتی مگه خودت خواهر مادر نداری ....الان دست من رو گرفتی؟؟؟؟؟

کریس وایستاد و دست مائده رو ول کرد و مائده گفت:

_ چرا این کار رو کردی؟؟؟؟؟ میخواستی من مدیون تو بشم؟؟؟؟من به کمک تو نیازی نداشتم که خودمم میتونستم درستش کنم....

کریس:

_ تو فک میکنی کی هستی که اینجوری با من حرف میزنی .....بد بخت اگه دیر جنبیده بودم  الان که اینجا نبودی....

_ نه بیا بگو کجا بودم.....تو فقط این کار رو کردی که من مدیون تو بشم......ولی آقای منکراتی این رو بدون که من مائده ام و به هیشکی مدیون نمیمونم......

_بیا عجب آدم بی چشم و رویی هستی .....ای خدا  ثواب هم که بخوایی بکنی کباب میشی ... میخوای بگمت الان کجابودی....اگه بگمت که نا بود میشی بچه فوکولی.......

_ جوری با من رفتا نکن که انگار من بچه ام......اصلا چرا سرم داد میزنی....دیقا بگو با من چه نسبتی داری که اینجوری میکنی؟؟؟؟؟

_ میبینی بچه ای بچه نمیفهمی....بهونه الکی میگیری برا دعوا کردن.....

_ توهم فقط قدت رشد کرده و اصلا مخت رشد نکرده که بفهمی من 16 سالمه........

_ واقعا برات متاسفم...هم برا تو و هم برا خودم که دارم با یه بچه 16 ساله کل کل میکنم....الانم بیا بریم تا اینا سرو صداشون در نیومده....

_ بهم نگو بچه...بهم بر میخوره.....

_ اوففففففف خیلی خب خانم بزرگ میشه بیای بریم؟؟؟....

_ نه ....ازم معذرت خواهی کن و خواهش کن......

_ آدم لج باز تر از تو و لوس تر از تو ندیدم......

مائده دست به سینه وایستادو گفت:

_ برات بلیط نگرفتم...خودت برو بگیر.......

کریس زد زیر خنده و گفت:

_ بیا میگم بچه ای نگو چرا بهم میگی بچه بهم بر میخوره...خودم دیدم داشتی 20 تا بلیط میگرفتی.....

_ آره ولی الان میگم 19 تا گرفتم....یا معذرت خواهی میکنی یا بر میگردی برا خودت بلیط میگیری.....

_ من از تو یکی معذرت خواهی نمیکنم و الانم دارم میرم پیش بقیه....یا اصلا یه چیزی .....من ازت معذرت خواهی نمیکنم و تو هم دیگه به من مدیون نیستی خوبه؟؟؟؟

_ ه وا چه ربطی داشت....

_ منظورم از بابت بلیط بود......تو برا من بلیط گرفتی و من مدیون تو ام....خب!!!

_ بابا ولش کن من که سر در نیا وردم.....بیا بیا معذرت خواهی هم نخواستم.......

بعد از دادن بلیط ها سوار چرخ و فلک شدن...

اول شیومین و دی.او کای و ماریا سوار شدن....بعدی هم لوهان و زهرا و سهون و لی...صبا هم با ستاره سوار شدن که دنبال اونا چن و چنیول هم سوار شدن....سومی هم سوهو وفاطمه با شیما و بکهیون سوار شدن و آخری هم تائو هانی با کریس و مائده.....

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 مرداد 1393 07:52 ب.ظ

 
شنبه 18 شهریور 1396 05:37 ب.ظ
A person essentially help to make significantly articles I might
state. This is the very first time I frequented your web
page and thus far? I amazed with the analysis you made to
create this actual put up incredible. Wonderful process!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:08 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this post was
great. I do not know who you are but definitely
you are going to a famous blogger if you are not already ;
) Cheers!
شنبه 14 مرداد 1396 08:27 ب.ظ
It's very easy to find out any topic on web as compared to books, as I found
this article at this web page.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:59 ب.ظ
I think the admin of this site is genuinely working hard for his web site,
since here every material is quality based information.
دوشنبه 14 فروردین 1396 11:36 ب.ظ
Just desire to say your article is as surprising. The clarity
in your post is just cool and i could assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to keep
up to date with forthcoming post. Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
جمعه 11 فروردین 1396 10:05 ق.ظ
Hi there this is somewhat of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors or if
you have to manually code with HTML. I'm starting a
blog soon but have no coding skills so I wanted to get
advice from someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
یکشنبه 26 مرداد 1393 01:24 ب.ظ
خخخخ مرسی اونی خعلی باحال بود
mariya kai xo
شنبه 25 مرداد 1393 11:15 ب.ظ
اوااا اجی تویی اون اصل کاری کو؟؟؟ خودت کجایی من داستان میخوام باو!!
شنبه 25 مرداد 1393 04:03 ب.ظ
آآآآآآآآآآآجییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی كجایی بابا صدام گرفت
MaEdeH★ GaLaXy FaN
جـــــــــــــــــــــونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه 23 مرداد 1393 11:04 ق.ظ
خخخخخخخخخخخ آجی عالی بود منتظر بقیه اشم بد جووووووور
جان من زودی آپ كن كووووووووووووووووماوا
فایتینگ
بووووووووووووووووس
mariya kai xo
ممنون آجی باشه تا بتونم امشب آپ میکنم......منم بوووووووووووووسسسسسسسسسس
پنجشنبه 23 مرداد 1393 01:23 ق.ظ
مرررسی عالی بود...برا همینه عاشق چانیم دیگه...اگه به من میگفت بریم ترن با کله میرفتم چون اصلا نمیترسم حتی 1 ذره...
چه کیریس غیرتی شدااا...کتکم که میزنه...
از حرف سوهو خیلی خوشم اومد:رفتن نماز بخونن...منحرفا...
mariya kai xo
خخخخخ
پنجشنبه 23 مرداد 1393 12:33 ق.ظ
این ستاره عجب کلکیه ها وای اجی عالی بود فدات بوسسس
mariya kai xo
خخخخخخخ خواهش میکنم عزیزم......
پنجشنبه 23 مرداد 1393 12:33 ق.ظ
خیلی خفن بود...وااای چرا من همیشه باید با کریس مشکل داشته باشمممممم؟؟؟؟؟؟؟؟
من عااشق یه پسر خوشکا غیرتیم..واااااایییییمردم آزاری بخدا مارییییییییییکریییییییییییییسسسسسسس
mariya kai xo
پاشو ....پاشو خودو جمع کن ....چون که اون بسی مغروره......توهم که دیگه.....
خخخخ مردم آزار منم یاتو.....
چهارشنبه 22 مرداد 1393 10:43 ب.ظ
سلام عزیزم دشمنت شرمنده عشقم منم خیلی دوست دارم وای بازم مثل همیشه کلی خندیدم عالی بود ممنون ماریا خانم چانی و ستاره چه زود همه رو پیچوندن غیرتی شده کریسم خیلی بهش می اومدوچن چن عزیزم.ممنون خسته نباشی
mariya kai xo
سلام ممنون عشخم ....خواهش میکنم عزیزم نظر لطفته صبا جون .....ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی عسیسم.......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر