تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 25

وقتی اکسو میره سر کار 25

دوشنبه 20 مرداد 1393 01:57 ق.ظنویسنده : mariya kai xo

 
سلام بچه ها من نتم تموم شده الانم با نت گوشیم اومدم سر عتش هم که بینهایت افتضاحه برا همین نمیتونم عکس بزارم  ...الانم بیاین ادامه این پست رو با بد بختی دارم میزارم........
(اینم عکسش خخخخخخخخ)

بکهیون :

_ باید بگی این ها.....

فاطمه :

_ خب بگو جنگل دیگه چرا میگی اینها...

خخخخخخخخخخخخخخ

سوهو رو کرد به بکهیون و گفت:

_ الان  رو چه منظور اینو گفتی؟؟؟؟

بکهیون:

_ خب دیگه باید مودبانه باشه......

لی:

_ کی از ادب حرف میزنه......

بکهیون :

_ الان که چی؟؟؟؟باز چشمت افتاد به چار تا دختر جو برت داشت....

تائو:

_ بکهیون باشه....باشه....تو با ادب.....کسی حرفی داره؟؟؟؟؟؟نه نداره بذار بقیه رو معرفی کنم......

تائو حرفش رو ادامه داد :

_ ایشون کریسه......ایشون هم که پاش شکسته دی.او ......کناریش سهون که قراره با خواهر دی.او ازدواج کنه......

هانیه :

_ آها پس برا همین انقد هواشو داره.....

تائو یه لبخند به هانیه زد و گفت:

_ میزاری بگم یانه؟؟؟؟؟

هانیه :

_ باشه باشه بگو......

تائو:

_ خب اون یکی بعد از سهون....

لوهان:

_ من رو میگه ......من رو میگه.....

تائو :

_عهههههههههه ..... میفهمن دیگه چرا اسکول بازی در میاری.....داشتم میگفتم.....اسمش لوهانه.......بعدی هم که بزرگ تر از همه مونه شیومینه.....کناریش که نشسته رو دسته مبل کای.....پاشو .....پاشو از رو دسته مبل هرکی ندونه فکر میکنه تو خونتون مبل ندارین کصافط....کناریش چن....که خیلی بچه باحالیه......بعدی هم بکهیون......نیشتو ببند مسواک ارزون میشه.......

چنیول:

_چرا حالا دور برداشتی تائو؟؟؟؟

تائو بدون اینکه به چنیول اهمیت بده ادامه داد:

_بعد از بکهیون چنیوله و آخری هم سوهو که ما همه زیر دستشیم.......

مائده:

_ مگه کارتون چیه؟

کریس :

_ من مهندسم بقیه از من دستور میگیرن....سوهو هم صاحب ساختمونیه که داریم میسازیم.....

چن:

_ آره جون  خودت....

شیومین در حالی که سرش تو گوشیش بود گفت:

_ پینوکیو......

دی.او خیلی ریلکس گفت :

_سقف ترک برداشت.....

کای :

_ دوروغ میگی یه دوروغ آبرو مندانه تر بگو......

سهون :

_ خوشم میاد دوروغ هم بلد نیستی.....

لی:

_ دوروغ که استایلت نبود!!!!!!!!!!!

تائو:

_ چنیول همه یه تیکه پروندن ....توهم حکم رو صادر کن.....

چنیول:

_ من از کسی که میتونه پرواز کنه انتظار بیشتر از این داشتم......اگه بهم میگفت حتما با هم یه دوروغ بهتر میگفتیم......

زهرا :

_ شما چقد دعوا میکنین....

لوهان:

_ خیلی.....

زهرا:

_ جملم سوالی نبود......

لوهان:

_ تو چرا انقد با من چپی؟

زهرا :

_ تو نه و شما....ادبیاتتم که صفره....

شیما:

_عههههههههه چقد در باره حرف درس میزنین.......

همه بهش خوندیدن به جز بکهیون که خیلی ریلکس بقیه رو نگاه میکرد و گفت:

_ کوفت.......( جون من بکهیون رو تصور کنید بگه کوفت....خخخخ)

کریس:

_ عه بکی توکه با ادب مابودی؟؟؟؟

بکهیون:

_ منظورم این بود که بهش نخندید.....

همه باهم:

_W O W!!!!!

ماریا:

_ ینی شیما هم پرید؟؟؟؟؟؟؟زری پاشو نوبت توئه.....پاشو......

و همه خندیدند.......

کای رو کرد به ماریا گفت:

_ پاشو برو چای بیار....

ماریا با خنده گفت :

_ وا مگه من اینجا چیکارم؟؟؟؟خودت برو.....

مائده:_ چرا بحث رو میپیچونید گفتم شغلتون چیه که همه تون با هم یه جا کار میکنین؟؟؟؟

سوهو:_ ای بابا جوشکاریم....منم رئیسشونم.....

فاطمه:_ منظورتون اینه که اگه کسی برا ساختمونش جوشکاری خواست اول میاد به شما میگه..؟؟؟؟

سوهو:_ بله....خوشم میاد تو باهوشی.....

ماریا:_ الان که چی ؟؟؟میخوای بگی ما خنگیم؟؟؟؟میخوای ثابت کنم خنگ نیستم؟؟؟تو الان داری مقدمه چینی میکنی مخ فاطمه رو بزنی ...دیدی درست گفتم؟؟؟؟دیدی؟؟؟خوشبختانه فاطمه اونقد با هوش هست که گول تورو نخوره ....مگه نه فاطمه.....؟؟؟؟؟

فاطمه که تو هپروت بود گفت:_ هان؟؟؟ چی؟؟؟؟چیزی گفتی.....

ماریا:_ من رو باش چهار ساعت دارم ازکی تعریف میکنم ....پاشو پاشو...داری کم کم میپری.....

تائو:_ بیاین بریم بیرون بچرخیم....

زهرا:_ بریم؟؟؟؟چرا جمع میبندی؟؟؟ ما جدا شما هم جدا....

تائو :_ من که دارم با هانیه میرم شما هم خودتون میدونید....

سوهو:_ هیشکی هیجا نمیره....فقط همونی که من میگم .....وگرنه همه تون رو اخراج میکن.....

مائده:_ دخترا پاشین بریم ...مارو که نمیتونه از کار بی کار کنه....

سوهو :_ مائده خانم لطفا شما هم بشینین.....

مائده با کلافه گی نشست و سوهو ادامه داد:_ مائده اگه تعداد دخترا یی که میخوان با ما با شن بیشتر از سه نفر باشه شما هم مجبورید با ما بیاین....اما اگه کم تر یا مسا وی باشه هر کسی راه خودش رو میره....خوبه؟

مائده:_ باشه....

سوهو ادامه داد:_  از شما دخترا هرکی با ماست دستش رو بیاره بالا.....

اول هانیه دستش رو آورد بالا.....شیما یه نگا به بکهیون کرد و لبخند زد و دستش رو آورد بالا.....فاطمه هم دستش رو آورد بالا....و ماریا یه نگاه مشکوک به کای کرد و بعد یکم صبر کرد تا اینکه رو گوشیش یه پیام اومد....گوشیش رو از تو کیفش در آورد رمزش رو باز کرد که مائده گوشیش رو از تو دستش در آورد....

ماریا:_ مائده وقت شوخی نیس گوشیم رو بده......

مائده:_ نه بذار بخونمش میدمت....اوهع.....چه اسمی؟؟؟ چرا انگلیسی نوشتیش؟؟؟؟

ماریا :_ بد بخت الان همه مخاطبینشون رو انگلیسی مینویسن....الان بده دیگه....

مائده:_ تو فک کردی من فقط میخواستم اسمش رو بخونم ؟؟؟....نه میخوام پیام رو هم بخونم.....

ماریا :_ نه مائده بدش به من ....

مائده:_ صب کن بخونم دیگه......چی؟؟؟عزیزم دستت رو بیار بالا دیگه.....!!!!تو با یکی از اینا دوستی مگه نه ...کصافط....چرا به من نگفتی؟؟؟؟

بعد رو کرد به اکسو گفت :_ کدوم یکی از شما هاست؟؟؟؟؟

کای:_ منم مشکلی داری؟؟؟؟

کریس:_ چرا به من نگفتی؟؟؟

کای :_ به هیشکی نگفتم.....

شیما:_زهرا تو هم میدونستی؟؟؟؟

زهرا:_ نه بخدا من اصلا نمیدنم کی وقت کردن باهم دوست بشن؟.....چقد هم  دوتایی شون خوب بلدن نقش بازی کنن که ما نفهمیم......

سوهو رو کرد به ماریا گفت:_ تو الان با مایی یا نه؟

ماریا یه نگاه به مائده کرد گفت:_ آره.....

سوهو:_خیلی خوب بنا به قولی که شما دادین الان شما هم باید با ما بیاین....

مائده:_ فقط میگی با ما بیاین خب کجا بیایم؟؟؟؟

سوهو :_ پاشین تا شب نشده بریم موج های آبی؟؟؟

فاطمه:_ وا خاک به سرم  مگه اونجا قاطی پاطی هم راه میدن؟؟؟خخخخخخخ

لی:_ سوهو به کجا سیر میکنی؟؟؟هان؟؟؟هههههه

سوهو:_ عههه حالا یه سوتی دادم....

دی.او:_ این سوتی نبود ....این افکار منحرف توئه که حواست نیست به زبون میاریشون....هههههههه

سوهو :_ منظورم این بود تا شب نشده بریم باغ وحش........بعدشم بریم شهر بازی.......

چن:_ خب پاشین بریم دیگه....

در باغ وحش:

 _ کریس:_ اوه اوه چه بلیط فروشی شلوغه حالا کی میره بلیط بگیره؟؟؟چنیول تو که قدت بلنده برو بگیر....

چنیول:_ به من چه هرکی پنهون کاری میکنه بره بگیره....

کای :_ الان منظورت من بودم؟؟؟؟

چنیول:_ نه په عمه سهون پنهون کاری زیاد میکنه منظورم اون بود.....ههههه

سهون با اخم گفت:_ مرض....

کای دست مارا رو گرفت و گفت :_ میریم میگیریم......

ماریا با تعجب:_ میریم!!!!!

کای :_ آره دیگه مگه توهم پنهون کاری نکردی؟؟؟؟

ماریا:_ آره.....باشه بریم....

وبا هم به طرف بلیط فروشی رفتن....

بکهیون:

_ تائو  حواست باشه یه وخت به جای پاندا اشتباهی ندازنت تو قفص..... که یه راست میبرنت چین که اونجا ازت محافظت کنن.......خخخ

هانیه:_ حواست باشه چی داری میگی.....

تائو :_ ولش کن....این اصلا حرف آدم سرش نمیشه....در حدی نیست که من توهین هاش رو شنیده بگیرم.....

شیما:_ آره دیگه چون اگه بخواد با شما هم سطح بشه باید خیلی سطح خودش رو بیاره پایین تر تا به شما برسه........خخخخخ

هانیه و تائو کف کرده بودن و دهنشون سرویس شده بود هیچی نگفتن.....



آخرین ویرایش: دوشنبه 20 مرداد 1393 02:26 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر