تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار24

وقتی اکسو میره سر کار24

دوشنبه 20 مرداد 1393 01:50 ق.ظنویسنده : mariya kai xo

 
شلام .....من بازم اومدم با قسمت بعدی..........ادامه لفطا...

شیما زد زیر خنده و گفت :

_منظورت مشکوکه؟؟

فاطمه :

_حالا هر چی.....

مائده:

_ بیاین بریم این هانیه که پرید.......

ماریا:

_ چه بپر بپریه........هههههه

زهرا رو کرد به مائده و گفت:

_ یعنی میگی تنهاش بذاریم؟

مائده:

_ وقتی خودش نمیخواد بیاد من چه کنم؟

فاطمه:

_ قلط کرده نمیخواد بیاد......

کریس و لوهان همینجوری داشتن بهشون نگاه میکردن  و میخندیدن که شیما گفت:

_ شما کار و زندگی ندارید؟

لوهان با خنده گفت:

_ نه..........

زهرا:

_ عجب بچه پر روییه این............

************

تائو باخنده:

_ خب هانی چند سالته........؟؟؟

هانیه :

_ چه زود گرم میگیری؟؟؟؟؟؟؟

تائو:

_ الان ذوق مرگ شدم که تو با دوستات نرفتی......

هانیه:

_ خخخخخخخخ ...فک نکنم که رفته باشن......

تائو :

_ بیا بریم دوستات رو بهم معرفی کن منم دوستام رو بهت معرفی میکنم.....بعد دوستامون رو بهم معرفی میکنیم.........

هانیه:

_ چه دوست در دوستی شد باشه بیا بریم.......

تائو دست هانیه رو گرفت و آورد داخل هتل......همون جاییکه بقیه بودن......

فاطمه با تعجب به دستای هانیه و تائو نگاه کرد که توی هم قلف شده بود و بعد گفت:

_هانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هانیه:

_ جون..

تائو :

_ قرار بود از حالا به بد فقط به من بگی جون.......

هانیه یه خنده کرد که میشد از توی دهنش روده هاش رو دید و بعد گفت:

_ باشه.........( اییییییییشششششش)

بعد هم رو کرد به دوستاش و گفت :

_ بچه ها ایشون اکبر...چیز ینی تائو...هستش.......

شیما :

_ خب ادامش........

ماریا :

_ نابغه  د/و//س/ت/////...پ/س//ر ه شه دیگه.........

هانیه:

_ نه نه ما فقط دوستای معمولی هستیم.......

مائده:

_ آره جون مادرت.....ماهم عر عر........

کریس:

_ من که جزء این دسته نیستم که!!!!!!!

مائده :

_ نه تو رو خدا بیا باش......

 تائو:

_ دعوا نکنین بیاین بریم داخل باهم آشناشیم....

هانیه :

_ آره بیاین بریم .....

زهرا آروم در گوش مائده گفت :

_ این هانیه اینجوری نبود که.!!!!!!!

مائده:

_لابد تو دست و پای ماریو گشته.......

ماریا:

_ دارم میشنوم چیمیگیناااا.............

هانیه:

_ بیاین بریم دیگه.....

در سوئیت اکسو:

 همه معذب نشسته بودن بچز تائو و هانیه که دیگه نزدیک بود هانیه بره تو دهن تائو........

تائو:

_ خب خودتون رو معرفی کنین..........

هانیه :

_بذار من معرفی کنم از همین جا شروع میکنم......این دوست جون جونیم فاطمه ست.....اینم شیما دختر داییم...ماریا دختر عمو ناتنیم....زهرا دختر عمو واقعیم....و مائده دختر خاله راست راستی ماری و همچنین ناتنی زهرا.....(الان شما فهمیدین چی به چی شد؟؟؟؟)

اکسو:

wOw!!!!!!!!!!

تائو :

_اها ینی ماریا و زهرا خوار برادر ناتنی ان............()

ماریا :

_ خداشفات ده.........هههههههه

اکسو:

_خخخخخخخخخخ

دخترا:

_ههههههههه

تائو:

_آخ ببخشید منظورم خواهر های ناتنی بود ......... ولی شما که به نظر میاد هم سن باشین.........

هانیه

_ آره دیگه بابا شون یکیه ...ماماناشون دوتا........

کای:

_ ..........وای خاک به سرم اونوخت چه جوری بابا تون دو جارو داشته..........!!!!!!( خخخخخخخخخخخخخخخ)

ماریا:

_ چه بی ادبه......

زهرا:

_شیطونه میگه خفش کنم........

لوهان :

_ زهرا جون شما چیزی گفتی؟

زهرا:

_ همین کمونده بود اسمم رو یاد بگیره که گرفت..........

هانیه:

_خب تائو جون تو دوستات رو معرفی کن.....

تائو:

_ این  کریسه....

کریس :

_ "این "به درخت میگن......

تائو :

_پس چی بگم؟؟؟

بکهیون :

_ باید بگی این ها.....

فاطمه :

_ خب بگو جنگل دیگه چرا میگی اینها...

خخخخخخخخخخخخخخ


آخرین ویرایش: دوشنبه 20 مرداد 1393 01:54 ق.ظ

 
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:01 ب.ظ
whoah this weblog is magnificent i love reading your
posts. Keep up the great work! You understand, lots of persons are searching around for this information, you could help them greatly.
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:56 ق.ظ
I think this is one of the most important info for me.
And i am glad reading your article. But should remark on few general things, The website style is wonderful,
the articles is really excellent : D. Good job, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر