تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 26

وقتی اکسو میره سر کار 26

دوشنبه 20 مرداد 1393 02:30 ق.ظنویسنده : mariya kai xo

 
سلام دوستان این هم قسمت جدید....ببخشید اگه دیر شد....معذرت میخوام.....تا الانم داشتم قسمت های قبلی رو مباوردم.....قسمت 25 خیلی اذیتم کرد تا تونستم بذارمش....به هر حال الان بیاین ادامه.....دوستون دالم....ادامه.......

هانیه و تائو کف کرده بودن و دهنشون سرویس شده بود هیچی نگفتن.....

کای و ماریا بعد از چند دیقه برگشتن و بعد از دادن بلیط ها رفتن داخل باغ وحش....

بکهیون:_ چنیول شنیدی اینجا فیل داره........

چنیول :_ نه بگو جون شیما.....

بکهیون با خنده گفت :_جون شیما.....

شیما:

_ یه وخت بهتون بد نگذاره پشت سر ادم غیبت میکنین.....

بکهیون دست شیما رو گرفت و گفت :

_ شیما بیا بریم خونواده چنیول رو ببینیم....

چنیول:

_0-0.....

شیما:

_وا مگه اونا هم اینجان.......

بکهیون :

_آره منتها وحشی ان تو قفس زندونیشون کردن....این چنیول هم با پارتی بازی آوردمش بیرون ....نگیرنش خوبه.....

شیما :

_ وا بکی تو رو خدا نگا کن ناراحتش کردی..... برو ازش معذرت بخوا....

چنیول با کلی ذوق یه اسب کوتوله رو با انگشتش نشون داد و گفت:

_ عهههههههه بکی داداشت......خخخخخخ

شیما:

_ o-0......نه بابا پ عادت دارین.....معذرت خواهی هم نکردی اشکالی نداره.....

بکهیون رو کرد به چنیول گفت:

_ حالا چرا اون اسب کوتوله ه؟؟؟؟چرا اون اسب بزرگه رو نگفتی؟

چنیول:

_ چون تو کوتاهی و اون اسب بیشتر با تو ساز گاری داره.....

فاطمه با کلی ذوق دست سوهو رو گرفت و گفت:

_ وایی سوهو بیا بریم سوار اسب شیم.....

مائده:

_ اینجا مگه ساحله که میخوایی بری سوار اسب شی؟؟؟؟اونا هم مال کسایی که میخوان عکس بردارن....

سوهو:

_ مگه چشه میریم سوار میشیم عکس هم بر میداریم.......

کریس:

_ الان شب میشه ....پس اگه میخوایی عکست تاریک نشه الان برو بردار.....

سوهو  رو کرد به فاطمه و گفت :

_ بیا بریم.....

ماریا رو کرد به کای گفت :

_بیا کنار این مجسمه فیله وایستیم عکس بگیریم.....

_ کای :

_ باشه.....

ماریا:

_ زهراااااا.....

زهرا:

_ جانم........

ماریا:

_ مهربون شدی؟؟؟؟بیا از منو کای عکس بگیر......

زهرا با کلافه گی گفت:

_ باشه.....

ماریا گوشیش رو داد به زهرا و زهرا گفت:

_ آماده این ....1....2............آخخخخخخخخخخ

( الان توضیح میدم چیشد)

از دید لوهان:

 همه حواسم به زهرا بود داشت از کای و ماریا عکس بر میداشت که یهو یه اسب رم کرد و داشت میومد طرف زهرا منم مثل تو فیلما پریدم و  زهرا رو بغل کردم و کشوندمش اونطرف....

زهرا:

_ دیونه چته؟؟؟؟

لوهان :

_چیزیم نیس تو خوبی.....

زهرا:

_ تا قبل از این که تو اینجوری کنی خوب بودم....

ماریا:

_زری بی ادب جای تشکرته ....اسب داشت میومد طرفت لوهان پرید جونت رو نجات داد....

زهرا:

_ اسب بود 18 چرخ که نبود......بود؟؟؟؟؟

لوهان دیگه تا قت نیاورد و داد زد(چیه فک کردید میخواد بقلش کنه؟؟؟؟خخخ):

_ عهههههه خب لا مصب اگه رفته بود روت که الان توی آمبولانس صدای خروس میدادی......

زهرا از طرز حرف زدن لوهان خندش گرفت و زد زیر خنده و گفت:

_ چقد با حال عصبی میشی......

ماریا:

_ وخی......یه چیزی خورده تو کلت ........خخخخخخ

کریس:

_ صب کن ببینم کی سوار اسب بود...

مائده:

_هههههههه اینا که اسب سوارای خودمون  فاطمه و سوهو بودن....

کای:

_ سالمن؟؟؟؟؟

زهرا :

_ ای کصافطا میخواستن من رو بکش....

مائده:

_ آدم قهت بود مگه.....

لوهان :

_ مگه چشه مشکلی داری؟؟؟

مائده:

_ عههههه زری تو هم رفتی؟؟؟؟بی معرفتا.....اصن الان زنگ میزنم صبا و ستاره هم بیان...

ماریا:

_ آره خیلی خوب میشه.....زنگ بزن بهشون بگو تا ی ساعت دیگه بیان پارک ملت....

چن:

_ شما چند نفرین....؟؟؟؟؟

شیما:

_ به شما نمیرسیم.....

بکهیون :

_ بریم دیگه.....

دی.او:

_ کجا بریم؟؟؟

شیومین:

_ خونه اقا شجاع...

سهون:

_ شیومین ...جمع کن خودتو تکراری شده دیگه.........

چنیول:

_سوهو و فاطمه که با اسبن......یکی بگه تائو و هانیه کجان....

لوهان:

_ Wow!!!!فرار از زندان....

زهرا:

_ نه اینجاکه زندان نیست باید بگی فرار مرغی......یا دتونه چه برنامه کودک با حالی بود ماری یادته با هم میشستیم میدیدیم؟؟؟

ماریا:

_ بسه بسه آبرو مون رو بردی .....نیگا اومدن....ای بیشعورا پف فیل خریدن.....منم میخوام.....

کای:

_ خودم برات میگیرم...بیا بریم بگیریم برات......

ماریا هم یه زبون برا زهرا در آورد و با کای رفتن که پف فیل بخرن......

زهرا با افسوس نگاه کرد گفت:

_ برا منم بگیر.....

لوهان سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت...

زهرا رو کرد به لوهان و گفت:

_ هی تو..........تویی که همه جا میگی زهرا زهرا ....چرا الان نمیگی بیا برات بخرم؟؟؟؟

لوهان:

_ میترسم دوباره بزنی تو ذوقم و بهم چیزی بگی ....

زهرا:

_ باشه هر جور خودت دوست داری...اصلا خودم میرم تنهایی برا خودم میخرم.....توراهم اگه یه پسر بهم متلک پروند هم به جهنم....

لوهان:

_ مگه من مردم...بیا بریم ....

دست زهرا رو گرفت و رفت...

بعد از یه ساعت چرخیدن  توی باغ وحش با هم رفتن سوار ونی شدن که کرایه کرده بودن.....(آغا لطفا مسئولین رسیدگی کنن یه ون کمه.....خخخخ)

در ون:

زهرا:

_مائده به ستی و صبا زنگ زدی؟؟؟

مائده:

_آره..

شیومین:

_هی چن برا مون یه دهن بخون.....(هههههههه)

چن:

_پارسال بهار دسته جمی رفته بود بودیم زیارت برگشتنی یه دختری خوشگل و با محبت....

بکهیون:

_ هوی چی میخونی؟؟؟؟چنیول یاس بخون.....

چنیول:

_از چی بگم برات....

لی:

_بسه.... بسه....کافی بود.....

بکهیون:

_ چی چیو بس بود.....سهون.....2AFMبخون....

سهون صداش رو صاف کرد و گفت:

_ صدامو داری.....به احترامت هیچ وقت حتا مممممممنن .....نمینداختم نگامو جایی....

کای:

_نه قطع و وصل میشه...

همه خندیدن....

بکهیون :

_ ای بابا جنبه هم ندارین خودم براتون میخونم....

سوهو:

_ آره شهرام شپره بخون....خخخخخخخ

بکهیون:

_ کوفت میخوام با لوهان آهنگ ابی و شاد مهر رو بخونم.....

لوهان:

_ من...من ....من...رویایی دارم.....

زهرا با خنده گفت:

_ رویا کیه؟

شیما:

_ بیا خودم برا تون کلا قرمزی بخونم....

ماریا:

_ منم میخوام برم تلوزیون پیش آقای مجری....خخخخخ

.....نیم ساعت بعد......

تائو:

_ عهههههههههه رسیدیم پارک علت.....

هانیه:

_ پارک ملت نه علت.....ههههه

در پارک ملت (شهر بازی خودمون):

مائده گوشیش رو در آورد و زنگ زد به صبا...:

_ الو .....سلام کجایی؟؟؟

صبا :

_پشت سرت.....

از دید چن:

  وایی اینا دیگه کین....چقد با شخصیته...خخخخ ازش خوشم اومد....اسمش چیه لامصب....

که صبا روش رو کرد به بقیه و گفت :

_ سلام من صبا هستم.....

چن:

_ سلام منم چنم.....

صبا یکم جا خورد و گقفت:

_ خوشبختم.....

بعد از سلام واحوال پرسی همه با صبا و ستاره تموم شد ...

 


آخرین ویرایش: دوشنبه 20 مرداد 1393 02:28 ق.ظ

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:15 ق.ظ
Very shortly this site will be famous among all blogging
people, due to it's fastidious posts
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:40 ب.ظ
Hello there, You've done a great job. I will certainly digg it and personally suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this web site.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:32 ب.ظ
This post will assist the internet viewers for building up new web site or even a weblog from start to end.
چهارشنبه 22 مرداد 1393 06:49 ب.ظ
ماریا کجایی عزیزم ؟
mariya kai xo
اومدم عسیسم ....
چهارشنبه 22 مرداد 1393 05:02 ب.ظ
آجی ادامشو كی میزاری؟؟؟؟
mariya kai xo
سلام شرمنده چند روزی آفتابی نبودم الان میزارمش.......
سه شنبه 21 مرداد 1393 02:19 ب.ظ
من تو این قسمت چغندر بودمااااااااکثافتا همه نیمه گمشده ی بی شعورشونو پیدا کردن
مام تو مدرسه سرکلاسها همیشه پف فیل میخوردیم..آی یادش بخیییررر
mariya kai xo
خخخخخخخ توهم پیدا می کنیش آجی.....چغندر که نه ولی برگش بودی خخخخخخخ
دوشنبه 20 مرداد 1393 06:27 ب.ظ
آره عالی بود
دوشنبه 20 مرداد 1393 06:23 ب.ظ
آره عالی بود
mariya kai xo
ممنونم....
دوشنبه 20 مرداد 1393 06:16 ب.ظ
واییییییییییییییییییی ممنون ماریااااااااااااا خیلی خوب بود.عالی بود لوهان چقد مظلوم بود تفلک .آهنگایی که خوندن مردم از خنده عزیزم چن چنم .خسته نباشی
mariya kai xo
قابلی نداشت عزیزم...فدات.....خخخخ حال کردی چن چه آهنگی خوند ....کککککک
دوشنبه 20 مرداد 1393 03:38 ب.ظ
بهههه شخصیت جدیدخوش امدیدمرسی عزیزم باحال بود
mariya kai xo
خواهش میکنم عزیزم.....
دوشنبه 20 مرداد 1393 03:27 ب.ظ
وای آجی تركوندی عالی بود خخخخخخخ بكییییییییی
چانیول واقعا زرافس اصلا خخخخ
بكیم اسبكوتوله نیس مگ نه؟
ایول ستارهو صیب جون ورودتونمبارك
چوووووووووووووووووووكاهه
آجی زودی بذار
منتظرش میمونم
mariya kai xo
خخخخ ممنونم عزیزم.....نه بکی که قدش بلنده فقظ چون بقیه قدشون بلند تره اینطوری دیده میشه خخخخخخخخخ
دوشنبه 20 مرداد 1393 12:31 ب.ظ
ایووول به خودم كه اینقد پروام
فداااات عالیییی بود
mariya kai xo
قوربونت آجی....قابلی نداشت....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر