تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 20

وقتی اکسو میره سر کار 20

یکشنبه 19 مرداد 1393 11:57 ب.ظنویسنده : mariya kai xo

 

 

شلام دوستان....این هم پارت 20....... ...........بیاین ادامه..........

*******

سهون و لوهان وشیومین و تائو سوار آسانسور شدن که برن طبقه ی دیگه

از دید لوهان:

 آسانسور دیوار هاش شیشه یی بود و خوب میشد بیرون رو ببینیم و این یکم وحشت ناکش کرده بود...........تا آسانسور حرکت کرد هنوز نرسیده بودیم به طبقه بعدی که آسانسور وایستاد.......

تائو:

_ یا امام هشتم برقا رفت.........همین جا موندیم.........

سهون:

_ خاک بر سرت نابغه مجتمع به این رو شنی چه جوری برقا رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تائو :

_ الان که چه ؟؟؟ الان که وایستاده...........

شیومین خودش رو چسبوند به شیشه آسانسور و گفت:

_کمممممممممککککککک..............

سهون :

_چرا آبرو ریزی میکنی شیو؟؟؟؟

تائو:

_خدارشکر سقوت نکردیم.......

لوهان سر افسوس برای تائو و سهون و شیومین تکون داد دستش رو گذاشت روی کلیدی که یه  زنگوله روش بود......بعد هم آسانسور دوباره راه افتاد.......

 

.....................

حدود دوساعت بعد همه باهم از مجتمع اومدن بیرون و رفتن به ایستگاه اتوبوس تا اتوبوس بیاد............ساعت تقریبا یک بود که رسیدن هتل..........و برای غذای ظهرشون ساندویچ گرفته بودن...........

ماریا روی صندلی بخش پذیرش هتل نشسته بود......

کای آروم در گوش کریس گفت :

_کریس این همون دختره ست که صبح بهت گفتم......

کریس:

_ ه ....تو از این کتک خوردی؟؟؟؟؟

همون موقع بود که دوتا دختر اومدن وارد هتل شدن....

ماریا از جاش بلند شد و گفت:

_ عه سلام خوبین بشینین زهرا الان میاد......

بعد هم داد زد :

_ زهرا.... هانیه و فاطمه اومدن.....بیا......

و دوباره نشست رو  صندلی......

تائو:

_ یکی بره کلید رو بگیره دیگه......

کای:

_ خب سوهو برو دیگه......

ماریا :

_ شماره سوییت تون؟؟؟؟؟

چن:

_ مگه شماره هم داره؟؟

سوهو:

_کی میدونه شماره چنده؟؟؟؟؟؟

لی:

_ ای خدا چقد اینا نخستینن.......602

ماریا:

_602 رو دوتا دختر بردن....ینی سوییت شما نیس.....

زهرا از اون طرف داد زد :

_ ماریا .....خیلی دوست داری سرکارشون بذاری؟؟؟؟؟ خب بده کلیدشون رو دیگه......

ماریا :

_من چه میدونم شماره اتاقشون چنده؟؟؟

کای:

_ جدی نمیدونی............

ماریا خیلی جدی گفت :

_ مگه من باشما شوخی دارم؟

لی:

_ خب 603 رو بده...........

ماریا :

_ من اینجوری به شما کلید نمیدم......یکی تون بره بالا ببینه شماره چنده.....ماشالا کم که نیستین.......نکنه میخوایین همه تون بریزن توی یه آسانسور برین؟؟؟

کریس آروم در گوش بکهیون گفت:

_ باز اینا فضولی مارو کردن......شیطونه میگه.......

بکهیون گفت:

_چی میگه؟؟؟؟ هاااااان؟؟؟؟؟؟

کریس:

_ هیچی نمیگه........

سوهو .....خب شیش نفر برین بالا شماره اتاق رو زنگ بزنین بگین.....

لی دست دی.او رو گرفت و با خودش به طرف آسانسور برد و چن و چنیول وشیومین و سهون هم  رفتن بالا.......

ماریا از جاش بلند شد و رفت پیش بچه ها که اون طرف نشسته بودن ......

هانیه آروم در گوش ماریا که کنارش بود گفت:

_ چه خر شانسین تو با آبجیت.......


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:59 ب.ظ
Very descriptive article, I liked that bit. Will there be a part 2?
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:41 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this blog is loading very
slow for me. Is anyone else having this issue or is it a issue on my end?
I'll check back later and see if the problem still
exists.
جمعه 25 فروردین 1396 10:28 ق.ظ
I am extremely impressed with your writing skills and also with the layout on your weblog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Either way keep up the nice quality writing, it is rare to see a nice blog like this one nowadays.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر