تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 2

یه تابستون!کلی خاطره 2

شنبه 18 مرداد 1393 01:40 ق.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 
اینم از قسمت دوم..ممنون که خوشتون اومد

مائده:ب ب ب ببخشید...

به سرعت باااد درو بستم...
راحیل که داشت از خنده غش میرفت..زهرا هم نیگاه همیشگیشو میکرد..انگار میخواست بخورتم...زود رفتیم توی کوپه و درو بستیم..نفس نفس میزدم!!!

زهرا:چی دیدی مگه؟!

مائده:بابا..یکی از پسرا..سه تا بودن!یکیشون داشت..ههه(نفس کشیدنه مثلا!)یکیشون داشت

لباس عوض میکرد..فقط شورت پاش بود!!

راحیلو که دیگه نگو..باید نفس مصنوعی بش میدادی!!!!زهرا هم خو دیگه هییییچ...غش!!!!!!

من: :|||| زهرمااااااار..چتونه!؟!؟!؟بابا آبرو شرفم رفففف...

راحیل:بی خیال باباااا...حالا بدنش شیش تیکه بوووود؟!؟!؟!؟

زهرا:خوشکل بود؟!

مائده: مرررگ..دخترایه...ولی نیدونم!!!دقیق ندیدم..زود درو بستم...
بعد یه رب ساعت منو و زهرا رفتیم این مسئول رو پیدا کردیمو و درباره ی کولر بش گفتیم..

مائده:عه زهرا...اوناهاش...

زهرا:هااا..آره خودشه..بالاخره پیداش شد بی...

وقتی رفتیم سمتش و داشتیم باش حرف میزدیم یه هو سر و کله ی دوتا از پسرا پیدا شد...منم محکم زدم به پهلوی زهرا که مثلا بفهمه اینا بودن..

زهرا:آآآیییی...خو چه مرگتههههه؟؟؟؟
دوتا پسرا با تعجب و خنده ی کوچیکی بمون نیگا میکردن..

مائده:هاا؟؟
اونام داشتن سر مسئله ی کولر بحث میکردن

مسئول:نه نمیشه..همینه که هس..

مائده:همینه که هس!؟ینی چی همینه که هس؟!داریم ذوب میشیم نمیبینید!؟مام اهوازی هستیم عادت به کولر داریم اونم دو تیکه ش..یا درستش میکنید یا واگنو روی سرم میذارم..

مسئول:با با باش خانوم..چرا داد میزنین؟!
زهرا یه چشمک بم زد..منم تو دلم دارشتم خر ذوق میشدم!!داشتیم میرفتیم سمت کوپمون که یکی صدا زد..

_خانوم ببخشید..
منو زهرا دوتامون برگشتیم..

_بله!؟

_ نه اون خانومی که داشت جرو بحث میکرد..

مائده:بله..بفرمایید..

_ممنون!

مائده:بابت چی؟!

_بابت کولر..ینی درست کردن کولر..ممنون!

زهرا:هاااا....خواهش میکنم...

اون یکیشون یه پوزخندی زد و رفتن تو کوپشون..
ماهم رفتیم پیش راحیل..




چطــــــــــــــــور بود!؟


آخرین ویرایش: شنبه 18 مرداد 1393 01:41 ق.ظ

 
جمعه 17 شهریور 1396 09:50 ب.ظ
Hello! This post could not be written any better! Reading
this post reminds me of my old room mate! He always kept chatting about this.
I will forward this article to him. Pretty sure he will have a good read.

Thanks for sharing!
سه شنبه 6 تیر 1396 04:07 ب.ظ
These are actually enormous ideas in regarding blogging.
You have touched some good factors here. Any way keep up wrinting.
یکشنبه 4 تیر 1396 12:24 ب.ظ
Loving the information on this site, you have done outstanding job
on the content.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 04:32 ق.ظ
I've been surfing on-line greater than three hours lately, yet I never discovered any fascinating article like yours.
It is pretty price enough for me. In my view, if all webmasters and bloggers
made excellent content as you did, the net will
be a lot more useful than ever before.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
You should be a part of a contest for one of the finest blogs on the
net. I most certainly will highly recommend this site!
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:38 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd certainly donate to this brilliant blog!
I guess for now i'll settle for book-marking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to brand new updates and will talk about this site
with my Facebook group. Chat soon!
پنجشنبه 20 شهریور 1393 11:53 ق.ظ
وای خیلی باحال مینویسیییییییییییی گومایو تونی
MaEdeH★ GaLaXy FaN
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:01 ب.ظ
عاشقتم مائده
خیلی باحال نوشتی
MaEdeH★ GaLaXy FaN
مری خیلی گلی نفسممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر