تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 14 و15

یه تابستون!کلی خاطره 14 و15

شنبه 18 مرداد 1393 02:19 ب.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 

قسمت 14:

قبل ازینکه بریم تو کوپه به نگاهی به دور و ور انداختم..کسی نبود!بچه ها رفته بودن کوپه ی ما..کوپه ی 2..

کوپه ی 2:
همه ساکت بودیم..منظورم من و زهرا و شیما وسهون و سوهو و کریسه..
سوهو:اِهــــــم(سرفه کرد مثلا!)
کریس:سوهو بذار 2 دقیقه آرامش داشته باشیم
سوهو یه اخم کرد و زهرا خیلی ریز خندید!(بی حیا!!)
مائده:خاک به سرمممم..ساعت چنده؟!
کریس:چرا!؟
مائده:ولک ینی نمیدونی؟!؟!چرا چیه دیه!؟؟!؟!؟بازیا جام جهانیه خووو..هلند_آرژانتین..اونم نیمه نهاییی..
سوهو:راس میگیااا..ولی چجوری ببینیم؟!
مائده:یه چی بگم؟؟صب که دره کوپتونو وا کردم یه تیلویزون دیدم..میشه اونو بیارین؟!
سهون:چی دیدی؟!تیلویزون..
خنده ی تمسخر آمیز و به همراه اون شیما!!!
منم خو  همینجوری ساکت نمیمونم عین بچه آدم..
_تو دهات شما چی بش میگن احیانا!؟
کریس:ای بابا بس کنید..یادم رفته بود تی وی داریم!ولی کوپه ی 1 ه..
مائده:خب باشه..یکی بره بیارتش..
سوهو:ولی لوهان و راحیل اونجان..

سهون که منظور سوهو رو گرفته بود یکی زد تو کمر شیما و دوتایی با هم خندیدن!!کم مونده بود بریزن رو هم..والا!
زهرا: خب چ ربطی داره!؟
کریس:منظورش اینه که نمیتونیم همینطوری بریم بیاریم تیلویزونو!!(اینو که گف یه نگاهی بم کرد..کثافت ادا منو درمیاره!)شاید..
مائده:خو حالااا...قبلش در بزنین
سهون:اگه خواب باشن چی؟!
شیما:فک نکنم تو چن دقیقه اینقد پیش رفته باشن!

زهرا یه چش غره ای رف..میخوندم که تو مخ نداشتش چی میگذره:همه که مث شما دوتا نیستن!!!

کریس:از لوهان بعیده!!
سوهو: نه نیس..فیلم اکشن صحنه دار زیاد میبینه..
بعدش بلند خندید!

مائده: بس کنین..راحیل دوستمه...میشناسمش..حق ندارین اینجوری حرف بزنین..افتاد یا بیشتر شرح بدم؟!؟!(وواای عاشق این جمله م!)..زری ما عصر قرار گذاشتیم تو بیاری تیلویزونو..(باز سهون خندید..همچین دوس داشتم بزنم با شیما چفتشون کنم رو هم!)

زهرا:اِ؟!ماعددد؟؟؟
مائده:ها چته؟!یادت که نرفته!!(خنده ی مرموزانه!)
سوهو:من میرم اصن..
کریس:نه مث اینکه قرار بود زهرا بره..نمیشه که بزنه زیرش!
سوهو:پس دوتایی باهم میریم!

زهرا بیچاره ساکت بود..فک نمیزد!
سهون:میگما نگفتی ساعت چنده؟!
کریس: وایسا..
دکمه ی S 5 شو فشار داد!اایییش مثلا میخاس بگه من آخرین مدل گلکسی رو دارم!(الهی بمیرمممم)
کریس:ساعت 10 و 48 دقیقه..
زهرا:اوووو خیلی مونده تا بازی!
شیما وسهون و مائده و کریس: زهراااااا..
سوهو:ای بابا چتونه!؟گفتم میریم میاریمش..شما کارتون نباشه!
کریس:آورین..

هممون شرو کردیم به خندیدین!جمع صمیمی و دوستانه ای بود(برخلاف صب!)!البته هنو با شیما و سهون مشکل داشتیم..

کوپه ی 1(بسم الله کنید!!):
روی تخت پایین نشسته بودم..لوهان روبه روم بود..نفسام بالا نمیومد..
لوهان:خخببب راحیل خانومم..از خودت بگو!
_چی بگم!؟
_کلا..هر چی دوس داری!
_یه دختر مهربون..و با احساس!دوستام بم میگن کره خر!(مخصوصا خودم(مائده))
اینو که گفتم یه اخمی رو صورت لوهان نشست!!دلنشین بود!ادامه داادم
_ااممم..کلا پایه ی هرجور کاری..
_هرکاری؟!
_اِ خب هر کاری که نه..منظورم دوستامه..با دوستام..زری و مایده!(بم میگه مایده!!بی شعور)
_آهااا..همین؟!
_همین..
_یه چیزیو نگفتی!
_چی؟!
_خیلی دوست داشتنی!
اینو که گف سرمو پایین گرفتم..مطمئنا اگ بچه ها بودن مسخره م میکردن!!!(خاااک راحیل..خااااک!)
لوهان پاشد دره کوپه رو قفل کرد..تند تند نفس میکشیدم..اومد سمتم!
_راحیل؟
_بله..
_بله؟!؟!؟!؟
_چی؟!
_نگو بله..
_پ چی بگم؟!
_جانمو که ازت نگرفتن خانومی!
تاحالا اینطوری با هیچ پسری حرف نزده بودم..
_ج ج جانم..
_دوسم داری؟!

چشامو بستم..دستمو گرفت..
_بگو دوسم داری؟!
دستمو محکم فشار داد..
_آره..
اینو که گفتم ی لبخند زد..دستاشو گذاشت رو شونه هام...
_سرتو بگیر بالا...
سرمو بالا بردم..
_لوهان هم تو رو دوس داره خانومم!
اینو که گف سرشو کج کرد و اورد نزدیک صورتم..و فقط یه چیز حس کردم..داغی لباش!!


قسمت 15:
کوپه ی 2(زهرا):

کریس:سوهو منتظر چی هستی تو!؟ساعت 11 شد!!برو..قبلش باید برنامه 2014 رو ببینیم..ببینم عادل چی میگه درباره بازی!
مائده:عزیزم عااااادددللللللللللل..(در حالی که دستاشو وا کرد جوری که انگار جلوش بود میخاس بغلش کنه!)..زهرا بپر بدو تیلوی...تی وی رو بیار!!

سوهو پاشد..بم اشاره کرد که بیاد..به زور و با اخم و تَخم پاشدم!
_ااه حتما باید برم؟!
شیما:آره گلکم!!
سهون یه نگاهی به شیما کرد و بعدش محکم بغلش کرد..من نمیدونم اینا نمیتونستن یه کوپه دونفری بگیرن بعدش لاو بترکونن؟!!!!مائده کف کرده بود..تند تند پلک میزد..کریس عادی بود..مث همیشه..
سوهو:بیا دیگه زهراا..
رفتیم بیرون..دره کوپه رو بستم..
سوهو: تو میری؟!
_آره دیگه..
رفتم پشت در کوپه ی 1..یه نفش کشیدم و دسته ی درو گرفتم. محکم کشیدمش که در یه هو باز شد!!هنوز سرمو نیورده بودم بالا که دستایه سوهو جلو چشامو گرف..

_چیکار میکنی؟!؟!؟
_شششش....هیچی فقط برگرد سمت من..
_چرا؟!
_اینقد سوال نپرس..
برگشتم سمتش..نفس نفس میزدم!
_چرا اینجوری میکنی!؟
دستمو گرف کشید..بیا اینور تو کاریت نباشه خودم میرم میارو تلوزیونو..معلوم نبود چی دیده بود که اینجوری شده بود!!عین لبو شده بود!

سوهو:
فقط دیدم لوهان محکم راحیلو تو بغلش گرفته بود و داشت می بوسیدش!()..دلم نمیخاست زهرا این صحنه رو ببینه..چون مطمئنا بش عادت نداشت!همون موقه که درو وا کرد لوهان راحیلو از خودش جدا کرد ولی محکم دستشو گرفته بود..
لوهان:میمیری یه در بزنی؟؟؟؟؟
سوهو: تو میمردی درو قفل میکردی؟
لوهان:مگ من قفلش نکرده بودم راحیل؟!

راحیل آب شده بود!لوهان روشو کرد سمت راحیل
_راحیلم نگران نباش..سوهوئه..دوست خودمه..چیزی نمیگه
بعد روشو کرد سمتم..و انگشت اشارشو گذاشت جلو لبا و بینیش(اینجوری>>)
راحیل:سوهو چیزی میخاستی؟!
_آره..تلویزیونو..
_عه!!!امشب بازی داریم..
لوهان:بازی چی؟!
سوهو:فوتبال دیگه شاسکول!!نیمه نهاییه!د معطل نکن.بدو بیارش
لوهان:راحیل تو میخای نیگا کنی؟!
راحیل:آرررههه..
_خیله خب باشه..سوهو بر دار بیارش من زور ندارم..انرژیم تحلیل رف!!

تلویزیونو برداشتم و بردمش سمت کوپه 2..به زهرا گفتم کهبیاد!خیلی تعجب کرده بود!!!درو که باز کردم
راحیل:تادااااااا...اینم از تی وی!!
سهون: نه نه..تیلویزون!!خخخخخخ..دمت گرم راستی!
شیما یه تنه زد به سهون!!غیرتش گل کرده بود خانوم کوچولو!!!
کریس:سوهو بدو بیارش شبکه 3 رو بگیر..
مائده:کره خررررررررررر..
اومد سمت راحیل و رو گونه ش بوسش کرد!!
زهرا رف داخل و رو تخت کنار شیما و سهون نشست..منم تی وی رو گذاشتم جایی که همه بتونن ببینن و یکم اونور تر زهرا نشستم..لوهان و راحیلم رو تخت روبرویی نشستن..کنار راحیل،مائده بود و کنار اون هم کریس نشست!!!



نامرداااااااااااااااااااااااااااا

آخرین ویرایش: شنبه 18 مرداد 1393 02:19 ب.ظ

 
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:32 ب.ظ
Wow! In the end I got a webpage from where I know how to truly obtain valuable information regarding
my study and knowledge.
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:32 ق.ظ
If you would like to increase your knowledge just keep
visiting this web page and be updated with the most recent gossip posted
here.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:49 ب.ظ
Really no matter if someone doesn't know after that its up to other viewers
that they will help, so here it occurs.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر