تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 35

وقتی اکسو میره سر کار 35

سه شنبه 11 شهریور 1393 11:53 ب.ظنویسنده : mariya kai xo

 
سلام بچه ها من اگه دیر میزارم ببخشید چون نت نداشتم ولی الان مشکلم حل شد خدارو شکر خب ببخشید بیاین ادامه......

رفت طرف در و در و باز کرد ولی نرفت...همونجا وایستاده بود و داشت بیرون رو نگاه میکرد رفتم جلو تر ببینم چشه....

وقتی رفتم و دیدم متوجه شدم که چرا انقد شوکه شده.....گارسون رستوران هتل بود غذا هارو آورده بود  بقول ماری فضول و خبر چین....مونده بودم چی بگم....بد شانسی منم میشناخت......لا مصب.....اه ....تو این فکر بودم که چه دوروغی بگم که کریس گفت:

_ بفرماید....

ای خدا زد همه چیزو خراب کرد....

_ غذا هارو آوردم.....

کریس غذا هارو ازش گرفت و گفت:

_ پولشم باید بدم؟؟؟

_ نچ....

_ پس خیلی ممنون ...

اومد داخل و در و بست.....

_ چرا اینجوری کردی؟؟؟؟

_ چینجوری کردم مگه....؟؟؟؟؟؟

_ الان میره میزاره کف دست بابای زری و ماری.....

_نچ بچه خوبیه نمیگه.....

_میگم این خبر چینه هتله الان جیک و پوکمون رو میزاره کف دست عمو.....

_ عمو کیه؟؟؟

_ توهم داغونیا...بابای ماری و زری رو میگم دیگه.....

_ مگه عموته؟؟؟

_ ای خدااااا نه ولی من صداش میکن عمو.....

_خب میگی الان چیکار کنیم.....

_ برو یه جوری راضیش کن.....

کریس با کلافه گی در و باز کرد .....

_ تو که هنوز اینجایی.....چرا نرفتی؟؟؟؟

_تو تو ی سوئیت  این خانما چیکار داری؟؟؟؟

_ جوراب میشستم....(خخخخخخخخخخ) ینی دنبال قرص میگشتم ....نمک هم نداشتیم اومدم بگیرم.....

_مگه اینجا دارو خونست یا مغازه که هرچی نداشتید بیاین بگیرید؟؟؟؟بیا بیرون ببینم.....

_ چرا داد میزنی؟؟؟؟دیدم همسایه دور و برمون زیاده اومدم از اینا بگیرم....

پسره یقه کریس رو گرفت و گفت:

_ببین روی سگ من رو بالا نیار .....دعوا داری بیا سر میدون.....

کریس یه نگاه به دستای پسره انداخت که یقه اش رو گرفته بود یه نگاه هم به خودش بعد گفت:

_ الان من دعوا دارم یا تو؟؟؟

پسره یقه کریس رو ول  کرد و گفت:

_ زنگ میزنم اوستا بیاد بالا از اینجا بیرونتون کنه ها.....خودم دیدم  به زور رفتی توی سوئیت....

وای بد بخت شدیم اومدم درستش کنم گفتم:

_ نه ممد جان اشتباه دیدی گفت قرص استامینوفن دارید من گفتم آره دارم بعد گفتم بیاد تو تا پیداش کنم در گیر کرده بود اینم که ماشالا حیکلی نمیتونست بیاد تو برا همین فقط دستش رو گذاشت روی در و در رو هل داد که باز بشه.... همین بخدا.....

کریس از دوروغ هام خندش گرفته بود.......ممد همسن خودم بود ....برا همین گفتم شاید بتونم خرش کنم....

ممد:

_ ینی مشکلی نیس آبجی؟؟؟؟

_ نه نه نیست.....تو خیالت راحت برو....

_باشه ولی به اوستا میگم.....

داشت میرفت که پریدم آستینش رو گرفتم و گفتم:

_ چیو به اوستا میگی؟؟؟؟

_ این که چی دیدم.....

_ چی دیدی؟؟؟

_ این یارو رو را دادی تو سوئیت ....تازه درم بستین.....

تو این فکر بودم که چی بهش بگم که ماری از تو سوئیت پسرا اومد بیرون  و گفت:

_ ممد...زر نزن میزنمت تو دیوار چهار تا از بغلت بیاد بیرونا ....

_ تو ...تو ....تو چرا  از توی سوئیت پسرا اومدی بیرون؟؟؟؟

ماریا:فوضولی؟؟؟

ممد:نه ولی به اوستا میگم.....

ماریا :اصلا تو چرا انقد دهن لق و فضولی.....؟؟؟خدا شاهده الان یه کاری میکنم تقسیر کار تو بشی بابا اخراجت کنه ....حالا ببین کی گفتم.....

بعد اومد جلو تر و گفت:

_ممد اگه بابام چیزی بفهمه  یا بویی ببره همه چیز رو از چشم تو میبینم و به نیم ساعت نکشیده از این هتل و رستوران میندازمت بیرون....اوکی شدی یا بیشتر شرح بدم....از همین الانم به خاطر فوضولی هایی که الان کردی و قبلا دیگه حقی نداری پاتو بذاری توی هتل....فقط پستت توی آشپزخونه و رستورانه.....ببینم اینطرفا میپلکی من میدونم و تو ....اگه هم پسر خوبی بودی دوباره میزارم بیای تو هتل.....

ممد:

_ باشه.....

ماریا:

_ الانم میخوام ببینم حالیت شد یا نه برو بدون این که بابا بفهمه دوزده تا پرس غذا یگه هم بیار.....

ممد با تعجب گفت:

_ 12 تا!!!!!!!!!!!

ماری هم یه لبخند زد و گفت:

_ آره دیگه گشنمه......

ممد :باشه خانم.....

داشت میرفت که دوباره ماری گفت:

_ ممد تو چشای من نیگا کن.....حرفام رو خوب یادت باشه.....

ممد رفت و ماری گفت:غذا هارو بیارید اینطرف خودتون هم بیاین.....

بعد هم رفت توی سوئیت پسرا.

کریس:

_ هوووووفففففف

_ خوبه حالا ماری ردش کرد نه تو.....

_ تو چرا بهش گفتی ممد جون.....

_ مشکلی داری؟؟؟؟؟

_ آره...

_ پس دفعه دیگه در گوشاتو بگیر که نفهمی....

اومدم که غذا هارو بردارم که کریس دستم رو گرفت و گفت:

_مائده .... نمیخوای من و ببخشی؟؟؟

_ آره توهمش به فکر خودتی که الان اگه جلو بقه ازم معذرت خواهی کنی کم میاری .....

با اون یکی دستش غذا هارو بر داشت و از سوییت اومدیم بیرون....حتی نذاشت در و ببند ....بعد وارد سوئیت خودشون شدیم.....همه متعجب به دست من و کریس که توی هم گره خورده بود نگاه میکردن......کریس  دستم رو ول کرد.... . اومد روبه روم وایستاد و گفت:

_ خانم مائده خانم.......من معذرت میخوام که دیروز و دیشب اذیت تون کردم  منو میبخشید؟؟؟

_نه...

_ دیگه چرا؟؟؟

_ بابت امروز هم معذرت بخوا.....

_ مائده من معذرت میخوام که دیروز و دیشب  امروز اذیت تون کردم  منو میبخشید؟؟؟

سوهو:تو عجب مردم اذاری هستیا ....هههههههه

کریس:میبخشی.....؟؟؟؟

مائده یه نگاه سر سری بهش انداخت و گفت:باشه....

مائد داشت دنبال جا برا نشستن میگشت که دید یه جا کنار فاطمه برا نشستن هست .....رفت نشست کنارش و فاطمه گفت:کنار من نشستی من میخوام حرفای عاشقونه به عشقم بزنم تو مشکلی نداری؟؟؟؟....

مائده یه لبخند زد و گفت:خدا لعنتت کنه .....روانی خر.....

سوهو رو کرد به همه گفت: بشینین  میخوام یه چیزی بگم.

لی: ما که همه نشستیم......

سوهو:خب منظورم این بود که گوش کنید.....

کریس:بنال.....

فاطمه:هوی بی ادب......خودت بنال...
کریس:اون خودش قبلا یه همچین حرفی رو به من زده بود....

مائده:چقد کینه ایی....

سوهو: پس فردا باید برگردیم.......

شیما:نه بر نگردیم.....

ماریا:شیما جان باید بگی بر نگردید......

شیما:چه فرقی داره؟؟؟؟

چنیول:میشه یکم دیگه بمونیم؟؟؟؟

سوهو:یکم منظورت چقدره؟؟؟؟

چنیول:مثلا یه هفته.....

سوهو با خنده گفت : تو الان پیش خودت چه فکری کردی ک اینجوری گفتی؟؟؟؟

دیگه هیچ کس هیچی نگفت......چند دیقه گذشت و همه ساکت بودن که مائده گفت:

_ لی چرا پیشونیت باد کرده؟؟؟؟( خخخخخخ موزمار موزی)

سهون: چون کریس امروز با کله  رفته توشیشه......خخخخخخ

لوهان:عاقبت چش چرونیه....آره....

کای:نه بابا لی کسی نیست که چش چرونی کنه.....

دی.او :چرا اتفاقا خودم دیدم ....داشت به اون نیگا میکرد....

دی.او ناخونش رو گرفت سمت هانی......

زهرا:اسم داره ......هانی......

دی.او:ببخشید ولی من اسمشون رو نمی دونستم.....
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 شهریور 1393 11:55 ب.ظ

 
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:13 ق.ظ
Do you have a spam issue on this site; I also am a blogger, and I was curious about your situation; we have developed some nice
practices and we are looking to exchange strategies with other folks, why
not shoot me an email if interested.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 11:13 ب.ظ
Hello, Neat post. There's a problem along with your site
in web explorer, may test this? IE nonetheless is the marketplace leader and a
good component of other folks will omit your fantastic writing due to this problem.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:58 ب.ظ
I like what you guys tend to be up too. This sort
of clever work and exposure! Keep up the terrific works guys I've
included you guys to my personal blogroll.
جمعه 11 فروردین 1396 12:33 ق.ظ
excellent issues altogether, you simply received a new reader.
What could you suggest in regards to your publish that you simply made a few
days ago? Any sure?
پنجشنبه 13 شهریور 1393 04:22 ب.ظ
ممد؟
چقدر آنتنه
mariya kai xo
خخخخخ ممد ه دیگه...
چهارشنبه 12 شهریور 1393 05:58 ب.ظ
ممنون ماری عالی بود عزیزم کریس چقدر آقاست مائده از دست تو
mariya kai xo
خخخخ آره کریس آقاست این مائده خیلی وحشه....خخخخ مائده معذرت...خخخخخخ
چهارشنبه 12 شهریور 1393 05:23 ب.ظ
چه جذبه ای داری ، ممد بیچاره از حرفش پشیمون شد .عالی بود.
mariya kai xo
قوربونت نگی جون....خخخ ما اینیم دیگه ترسوندمش.....خخخخ
چهارشنبه 12 شهریور 1393 01:59 ب.ظ
هوی فاطیی زورت میاااد؟؟؟میخام با کریسم لاو بترکووونم
ماری میخای شرح بدی؟!کصاافط تیکه کلوم منههه
چه رومانتیک معذرت خواهی کرد..الهیییی
mariya kai xo
گوه نخور بهر کسی اول خودت دوم کسی....توهم از شیومین یاد گرفتی میگی تیکه کلام منه....؟؟؟
چهارشنبه 12 شهریور 1393 01:16 ب.ظ
خخخخ یعنی این مائده خودش حال به هم زن از منه میره با كریس لاو میتركونه اونوخ چش نداره دو كلمه حرف عاشقونه بین منو و سوهو رو ببینه
ماااااری دستت درد نكنه فقط زود ادامشو بذار
mariya kai xo
خخخخ باشه آجی عزیزم....
چهارشنبه 12 شهریور 1393 02:22 ق.ظ
koooooooooooooooomava
baghiyeeeeeeeeeee
mariya kai xo
هنو ننوشتم .... کوماوا تو
چهارشنبه 12 شهریور 1393 02:07 ق.ظ
یعنی ابهتش تو حلقم زد ممدو نابود كرد...
هوییی دی او اسم داره كیونگ سو...خخخ
یعنی الان دعوا سرمنه...هوووف...
مرررسی ادامه ادامه...
mariya kai xo
خخخ ما اینیم دیگه هرکی جلو را مون باشه میجوییمش....خخخخخخخ
مارو باش داریم به خاطر کی شاخ شونه میکشیم خخخ اوکی آجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر