تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 31

یه تابستون!کلی خاطره 31

سه شنبه 11 شهریور 1393 12:14 ق.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 
سلام♥...بعد حدود یکی دوهفته فک کنم..

میدونم خیلی دیر گذاشتم..ببخشید..معذرت میخام..:(
بدوویین برین ادامه..:))))


قسمت 31:

صبح..ساعت 9..


اتاق 102:
سهون:شیما..شیمااا..هِــــلو..شیماااااااا؟؟؟؟؟؟؟

شیما با یه حالت خمیازه..
شیما:آآآ..(خمیازه بود)..خب چیه اول صبی؟!
سهون:شیمایه من..عزیزم..صبح کدومه؟؟ساعت 9 ه..پاشو بریم ی صبونه بزنیم..
شیما:ای بابا..خب دیشب که تو نذاشتی راحت بخابم بس که..
سهون:عـــــه؟!شیمایی؟!
شیما:جانم..؟؟
سهون:بسه دیگه خانومی..پاشو گلم..

شیما یکم خودشو کش و قوس داد و بلند شد..
_میگم سهونی..
_جون؟
_به نظرت واقعا کریس عاشق این دختره ی چیز شده!؟
_چیز؟!
_چیز دیگهههه..اااه..حالا تو چی فک میکنی؟!
_خب هر آدمی عاشق میشه!!
_خب آره میدونم..ولی از کریسی که من میشناختم بعید بود..
_آره واس منم عجیب بود..اون دختره با اون خل بازیاش دل هم آدمیو به دس میاره!؟
_منظور؟!
_نه منظوری نداشتم..تو که فقط مال خودمییی...خب حالا غیبت نکن..پاشو ی چایی درس کن..
_چایی؟!واست خوب نیس..شیر درست میکنم..
_ااووخ..اونقدی که تو حواست بهم هس من حواسم به خودم نی..من کلا به چای حساسیت دارم..
_شیمایی فدات شه
_ااا؟؟؟سهون مگ مرده!؟

و دوتایی با هم خندیدن!

اتاق215_لوهان و روحی:

روحی:وااای که چقد دیشب شب خوبی بود!
لوهان:واس چی؟!
_خب دیگه...همه با هم بودیم..نه نگرانیی نه چیزی..
_ها فک کردم منظورت همون..رو تختمونه!
_لوهاااااان؟؟؟؟خیلی بی مزه ایاااا
_تو چقد زود عصبانی میشی!
با یه نیش باز_تا حالا کجاشو دیدی!؟
_عه!؟پ منو عصبانی نکن که..
_که..!؟
_ااه..راحیلم..خب من دلم نمیاد به عشقم چیزی بگم..تو هم منو ناراحت نکن دیگههه..
_ناراحت شدی!؟(یاد لطیف افتادم..دردسر های عظیم!!)
_مهم نیست..
_لوهان تو واسم مهمی..ببخشید خب!(با ی حالت مظلومانه)
_الهیی نفسم..داشتم شوخی میکردم..بیا اینجا پیش خودم..
_بازم؟؟؟؟
_ها..بله چشم ببخشید!!!!...بچه ها!؟
_کدوم بچه ها!؟
_بچه هامون دیگه!
_جوجه کشی نکردیم هنو خو..!!؟؟
_میخای بکنیم!؟جوجه کشی..!؟!

و با صدای بلند خندید..
_لوهاااااااننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_بابا منظورم دوستامونه..سوهو و زهرا و اینا دیگههه..
_هااا...خبر ندارم ازشون..
_خب ی پی امی چیزی بشون بده تو وات یا وایبر یا لاین یا..
_باااشه بابا..بذار یکم به خودم برسم..
_تو که فرشته اییی..
_هه..نمیخاد دروغ بگی..
_من تاحالا بت دروغ گفتم!؟تو واس من بهترینی..حتی با وجود اینکه زود عصبانی میشی..
_اایییشش..
_لوس نشو دیگههههههه..بدو خوشکل تر کن..بریم پیش بچه ها..حرص بخورن که من کیو دارم..بدو!
_هه..لوهان!!
_جــــونم!؟
_ببخشید ناراحتت میکنم..خودت میدونی خیلی دوست دارم!
_راحیل؟
_بله!؟(با یه لبخند قشنگ)
_عاشقتم..

اتاق 216_سوهو و زهرا:
زهرا:سوهووو...گوشم پوکید..سوهوو؟
سوهو:چی شده!؟(درحالیکه چشاش نیمه باز بود)
_بیدار شو آقایی..
_من بیدارم..حالا بذار یه پنج دقیقه..
_ساعت 9 و رببههههههه!!!!!!
_هاا خو باش..چرا داد میزنی؟!
_پاشو بدو..قرار نیس که همش بخوابی!
_تو که نمیذاری!
_من نمیذارم!؟
_نه منظورم اینه که...ااامم..کسی که کنارت باشه اصن دلش نمیاد بخوابه..میدونی؟!(بهار..دردسر های عظیم!)
_هاا خب..
یه لبخند از سر خجالت..
_لپات گل انداخت..!!
_من خجالت میکشم!؟نه من خجالت میکشممم؟؟
_فقط گفتم لپات سرخ شده..چرا اینجوری میکنی؟!
_خب تو همیشه میگی خجالتی هستی..(درحالیکه سرش پایین بود و با دستاش بازی میکرد)
_دختر باس خجالتی باشه..
_اوو..بله!
_قربونت برررم..حالا پاشو آماده شو بریم پیش بقیه..
_نمیدونم کجان..
_میریم اتاق کریس و مائده..نرفتیم تا حالا پیششون!
_شاید...چیزه..
_نمیخاد بگی خودم فهمیدم..نه باااا..فک نکنم کریس بتونه حریف این دختره ی موزی بشه!!(با خنده)
_مائده واقعا موزیه..ههههه..
_تو خودت کمتر ازون نیستی!
_چی؟!
_هههههههه...
_زهرمااااااااررررررررر...
_تو بگی میخورم..
_چیو!؟
_زهرمارو دیگه..
_هااااااا...(تازه فهمید چ سوتیی داده!)


توی لابی:
سهون:قرار بود خودت واسم چای درست کنیااا..
شیما:خب دیدی که نداشتیم..بعدشم من بلد نیستم..
_مگ میخای کله پاچه بار بذاری؟!چایه همش..
_اای..منو یاد دست و پای حیوون ننداز...اااه..
_ههه..کله پاچه..کللله پااچههه...هوس کله پاچه کردم بدجوووور..
_سهون بخدا چایم بت نمیدنم..
_راستی مگ قرار نبود شیر بخورم؟!
_همونم بت نمیدم..
_ای باباااا..ببخشید..وایسا من ی زنگی به سوهو بزنم

به یه ستون تکیه داد درحالیکه یه دستش تو جیبش بود و اون یکی دستش که گوشی بود روی گوشش..
_الو..سوهو؟
_سلام سهون..خوبی؟
_ممنون..کجایین؟
_باغ وحش!
_هاا؟؟؟
_بابا خو هتلیم دیگهه...سوالی میپرسیااا..
_هااا..خخخخ
_از پشت تلفنم میگه خخخخ..
_خو حالا..کجا میرین!؟
_میریم بالا..
_پرچم ما همیشه بالاس!
_نه اسکول..میریم بالا..اتاق کریس
_هاااا..خخخخخ..ها ببخشید یادم رف..
_پس ما صبونه میخوریم میایم..
_باش..به لوهانم بگو
_من خرجم میره بالا..عیال دارم..بچمونم کم کم پیداش میشه..تو این تورم کی پول داره بده!؟
_ب سلامتی..دارم عمو میشم!..باش من خودم میزنگم..یادم بیار به اشتون هم بگم به مشکلت رسیدگی کنه!!
_من خودم میرم ژنو..تو کاریت نباشه..کاری میکنم نتیجه مذاکرات 5+1 بشه 7..حالا ببین!
_زرررت..بای
_ب..بای!

درحالیکه تو تعجب بود..زرررت ینی چی!؟
شیما:چی شد!؟
_گف میریم اتاق کریس..بدو صبونه بخوریم بریم
_ااه..اونجا چرا؟بیا خودمون بریم بیرون
_میخایم با بچه ها باشیم دیگه..غر نزن..بدو

اتاق 314_کریس و مائده:
کریس:پا شدی یا بزنمت؟
یه نگاهی به مائده کرد..خوووااااب!!
تو دلش:مث اینکه کتک کافی نیس..

پتو رو پیچید دورش و کشیدش رو صورتش..بعد از کمرش گرفتش بلندش کرد..
مائده:ووااایی...مامانننییی چی شدههههههههه؟؟؟(صداش خفه بود..از زیر پتو)..اکسیژن نیییسسسسسس..هوووفففف...کرییییییس!!!!!!

کریس میخندید..
_این صدا خنده ی توئه کیریس..چیکار میکنی...؟؟
_پیچیوندمت!!!
_ها؟!
_تو پتو پیچوندمت که بیدار شی..
_منو بذار زمییییییننننن..

پاهاشو تکون میداد و دستاشو میزد رو کمر کریس..
_کرریییییسسسس.....
_ماائددددددهههههه
_من شوخی ندارم باتاااااااااا
جیغ میزد و محکم دستاشو به کمر کریس میکوبید..

_خجالت نمیکشی آقات باید زودتر بیدار شه؟!تو الان باید بگی کریس عزیزم..بیدار شو..صبونه آماده س و رو میز هم دوتا شمع باشه!

بعد گذاشتش زمین و با یه حالت جدی نگاش کرد
_ما که میز نداریم!

کریس خنده ش گرفته بود ولی به رو خودش نمیوورد
_حالا تو از بین اون جمله به این طولانی به یه میز گیر دادی!؟
_خو نکته مهمی بود..(دستاشو گذاشت لا موهاشو خاروندشون!)
_عزیزم هم نکته ی مهمی بود!
_نه نه..من ازین کلمه های مفت  و چرت از دهنم درنمیاد بیرون..تو که میدونی سخنان من گهر بااارن..
_ماشالله..بزنم به تخته..
بعد با انگشتش زد تو سر مائده
_منظورت اینه که..
_سر تو تخته س!
_تنکیو ویری ماچ..اونوخ بگو میز صبونه م کو!
_این چ ربطی به اون داش؟!
_ربط داره..پیداش کردی به منم بگو..

کریس ساکت بود..
_ااااااه خو کیریس ببیییییین..
_کیریس نه..کریس!چیه!؟
_لباساتو انداختی رو زمین..خو جمشون کنننننننن..
_دیشب گرمم بود درشون اوردم..
_پ چرا الان لباس تنته!؟
_چون پوشیدم..
_شوخی میکنـــی!!!!!!!!!؟
_قیافه م مزخرفه یا حرفم شبیه شوخی بود!؟
_اینو از من یاد گرفتی!!
_هه..آره..
_حالا پسر خوبی شو..بیا لباساتو جم کن..
_من پسر نیستم دیگه..24 سااااالمه
_آره میدونم..آقاییه منی!

کریس که تعجب کرده بود ازین حرف مائده..دستاشو دور صورتش گذاشت طوری که لپاش جم شدن..
_آره..من فقط آقایه تو ام..تو هم فقط مال منی..
_اوهوم..میدونم..
_همین!؟
_چیزی غیر ازین باید میگفتم که نگفتم!؟
_مائده من تو دلم مونده ی بار بگی عزیزم..اااه
_و خواهد ماند!
_چی؟!
_تو دلت..

کریس گونه ی مائده رو بوسید..
_نمیذارم بمونه..
_می بینیم!

بعدش مائده رفت به سر و صورتش آب بزنه..
همون موقع موبایل کریس زنگ خورد..
_الو؟سلام بفرمایید
_کریس خودتی؟

با شنیدن صدای این مرد..قلبش درد گرفت..
_ب..بله!!


آخرین ویرایش: سه شنبه 11 شهریور 1393 01:26 ق.ظ

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:48 ب.ظ
Awesome! Its really awesome piece of writing, I have
got much clear idea about from this post.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:05 ب.ظ
Simply wish to say your article is as astonishing.
The clearness for your publish is simply excellent and i can assume you
are knowledgeable in this subject. Fine with
your permission let me to grasp your RSS feed to stay updated with drawing close
post. Thanks 1,000,000 and please keep up the enjoyable work.
جمعه 13 مرداد 1396 10:59 ب.ظ
Paragraph writing is also a excitement, if you know afterward you can write otherwise it
is difficult to write.
چهارشنبه 12 شهریور 1393 04:01 ب.ظ
نمیره کریس ....
قسمت بعدو زود بزارمائده
MaEdeH★ GaLaXy FaN
نه نمیمیرهتا من هستم!
چهارشنبه 12 شهریور 1393 01:01 ق.ظ
وااای لولو رو باش...عاقا بهش نمیاد منحرف باشه خووو...كریس بیچاره...چی شد كریسی؟!
ادامه ادامه...
MaEdeH★ GaLaXy FaN
بش نمیاد منحرف باشه؟!کیریسسسس
چهارشنبه 12 شهریور 1393 12:45 ق.ظ
خخخخخخخخ سلاااااااااام من اومدم نتم رو شارژ کردم به مادرم هنوز چیزی نگفتم.....بفهمه تیکه تیکم میکنه....خخخخ عالی بود آجی این زررررت رو زهرا یاد سوهو داده خخخ خیلی کلمه پر کار بردیه ....مائده .....زررت ....
MaEdeH★ GaLaXy FaN
زرررت..خلاقیتایه منو میبینی؟!از کشفایه خودمه
بذار برم به مامانت بگمممممممم
سه شنبه 11 شهریور 1393 11:16 ب.ظ
میخوای منو بكشی؟
جوجه كشیتون كیه اینشاالله
جوجو كشی میخوایما خخخخخخ
MaEdeH★ GaLaXy FaN
هوووی کثااافتما به شما نمیرسیم
سه شنبه 11 شهریور 1393 08:36 ب.ظ
مرسی. فقط چرا همیشه جاهای خعلی حساس تمام میشه ؟؟
MaEdeH★ GaLaXy FaN
ویژگی داستان همینه دیه
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:36 ب.ظ
بیا چیز كردین تو قیافم
خودمم نفهمیدم چه حسی دارم
MaEdeH★ GaLaXy FaN
کصافـــط
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:32 ب.ظ
آدرس دخترا رو تو لینکاتون عوض کنین بی زحمتتتتت
MaEdeH★ GaLaXy FaN
لینک چی؟!
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:32 ب.ظ
سلام چه عجب پیداتون شد شما خانم .ممنون .عزیزم کریس چرا قلبش درد گرفت عشقم مائده زود قسمت بعدو بزار اگه میخوای زنده بمونم
MaEdeH★ GaLaXy FaN
بابا نمیدونم چ مرگم بود حس نداشتم!!!حتما باش
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:30 ب.ظ
أأأأأأأأأیییییییییییی حالم بد شد بی شعورتختمونحیف اسلام دهنمو بسته وگرنه یه چی می گفتمنتیجه مذاکرات 5+1 الان صفرم نیست
مرده کی بووووووووووود مدیر اس ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه ماعد باهاش اینکارو نکن کصافططططططططط
MaEdeH★ GaLaXy FaN
تختتون
5+1 = ...!؟!؟؟اشتون هرچی بخاد همون میشه
د بذار ببین..ااییش
سه شنبه 11 شهریور 1393 12:31 ب.ظ
:| :/ :( :)
MaEdeH★ GaLaXy FaN
فاطی چته!؟انواع اقسام شکلک های یاهو رو میشه رو تو قیافه ت دید!
سه شنبه 11 شهریور 1393 10:49 ق.ظ
سلام عزیزم فن کلاب داستانی زیبایی داری
با تبادل لینک موافقی؟
MaEdeH★ GaLaXy FaN
حتمـــــا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر