تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - وقتی اکسو میره سر کار 32

وقتی اکسو میره سر کار 32

چهارشنبه 5 شهریور 1393 03:21 ق.ظنویسنده : mariya kai xo

 
سلام بچه ها بخدا شرمنده دیر شد.....از همه تون ممنون که همیشه با نظراتون حمایتم میکنید.....این  گلا برا شماست که میخونین.....



حالا بیاین ادامه ...........


از دید ماریا:_ پا شدم  و بقیه رو بیدار کردم ...و خودمم لباسام رو پوشیدم و رفتم از اتاق بیرون.....پسرا هنوز خواب بودن .....در سوئیت رو باز کردم ....تو این فکر بودم که چه جوری کلید رو از توی اتاق بابا بیارم که چشمم افتاد به در سوئیت پسرا رفتم نزدیک تر متوجه شدم که اصلا در سوئیت شون بسته نشده بوده....ای روانیا  دیشب اینهمه سختی کشیدیم  و اونوقت  در سوئیت اینا هنوز بازه....در رو باز کردم رفتم داخل سوئیت و کلید رو برداشتم و اومدم بیرون و در و بستم و وارد سوئیت خودمون شدم..... این پسرا مث خرس میخوابن....اه اه....

رفتم طرف اتاقشون و درو باز کردم .......اوه اوه چه خبره....مث تمساح ها رو همدیگه خوابیده بودن......( مدیونین اگه فکر  بد بکنید ...خخخخخخ)...

صدام رو صاف کردم و دستم رو کوبوندم تو در....

_ آخ .......... دستم شیکست.... هوییییییییییییییییییی.........پاشین ببینم....

هانیه از تو اتاق اومد بیرون و گفت:_ چیکار میکنی عشقم خوابه ...نکنه میخوایی بد خوابش کنی؟

_ ای بابا ...خرسا هم انقد خواب نمیکنن.....

کریس درحالیکه چشماش بسته بود گفت:_ اپل...... 

هانیه:_ فوش داد بی ادب .....

ماریا:_ نه دیونه گفت سیب....

کریس دوباره گفت:_پاین اپل ....

ماریا:_ خخخخخخخخخ برو به بقیه بگو بیان خنده کنیم ....داره تو خواب حرف میزنه......

مائده از تو اتاق اومد بیرون  و گفت:_چیکار میکنین...

هانیه :_ بیا ...بیا داره تو خواب حرف میزنه.....بیا بخند ...

مائده هم اومد تو ی اتاق و کریس دوباره گفت:_ پینک...

ماریا:

هانیه:

مائده با خنده گفت:_ خیلی کاریه از خودش تعریف نمیکنه....پسره وحشی

کریس:_ مائده دلت خوب شد......

مائده رنگش شد مث گچ......

از دید مائده:وایی این روانی الان یه چیزی میپرونه ابروم میره.....

ماریا :_ مائده ین چی میگه؟؟؟

مائده  با خونسردی خیلی عآدی گفت:_  توهم زده ....خودش دلش در میکرده حالا هم داره اینجوری میگه....ولش کنید آدما تو خواب شر زیاد میگن....

کریس سرش رو از روی بالشت برداشت  روش رو کرد به مائده و گفت:

_ گفتم دلت خوب شد؟؟؟؟یادت باشه پولش رو بعدش باهام حساب کنی.....

بعد هم یه لبخند شیطانی زد و یکی از ابرو هاش رو انداخت بالا ......

هانیه:_ تو چی داری میگی....؟؟؟

مائده بازوی هانیه رو گرفت و گفت:_ بیاین بریم ....اصلا چی داره که بگه......خواب دیده .....پسره  پرو....

هانیه با تعجب درحالی که مائده دستش رو گرفته بود گفت:_ نه بذار ببینم چه خبره....

مائده :_ ای بابا تو که از ماری هم فوضول تری....

ماریا :_ بیا لوداد.....حالا چی هست که نباید مابدونیم.....

کریس:_ همه چیز رو که نباید توضیح داد.....

شیومین پاشدو بالشتش رو کوبوند تو سر کریس و گفت:_از تیکه کلام جدید من استفاده نکن....

کای:_ با عشق منم درست صحبت کن.....

تائو :_مائده دست زن منم ول کن دستش درد گرفت....

ماریا:_ خوشم میاد همه خوابید......پاشین خودتونو جمع کنین کلید تون رو آوردم....

سوهو:_ بگو جون فاطمه.....

ماریا :

_ مگه فاطمه بچه بازیه که روش قسم بخورم.....شما اصلا درتون بسته نبود....باز بود....من الان رفتم بستمش....

سهون:_ کلید رو هم اوردی...

ماریا از روی شیطنت گفت:_ نه.....

لی :_خسته نباشی....

ماریا :_زنده باشی......عجب نابغه هایی هستینا ...خوبشد گفتم کلیدتون رو آوردم....بکذیرم.....چرا مائده باید با کریس تصفیه حساب کنه؟؟؟

مائده:_ چون بعضیا زر زیادی میزنن....الانم پاشید برید تو سوئیت خودتون....

بعد هم دست ماریا و هانیه رو گرفت و از اتاق آورد بیرون و رو کرد به پسرا گفت:

_ تا ده دیقه دیگه اینجارو پاک سازی میکنین .....

20 دیقه بعدش دیگه اثری از هیچ پسری توی سوییت دخترا نبود....( چه جذبه ایی داری مائده....)

بعد رفتن پسرا شیما خودش رو پرت کرد رو مبل و زد زیر گریه.....

زهرا :_چته؟؟؟

شیما با گریه گفت :_ من....من...

صبا :_ تو چی؟؟؟

شیما:_ مممممن....

ستاره:

_ از بکهیون ...وایی شیماااااااااااااااا .........آآآآآآآآآآآ ....نچ نچ نچ......چقد شما دوتا خرابین....دیگه باید حتمنی باهم ازدواج کنین.....شیما اگه ازدواج نکنی بچت بی پدر میمونه....

شیما:_ میزاری بگم یانه.....

ستاره:_ من که تا تهش رو خوندم....

شیما:_ لعنتی میخوام بگم من بدون بکهیون نمیتونم زندگی کنم.....

مائده:_ شیما عاشق شدی؟؟؟

ستاره :_ شک دارم....من فک میکنم مرغ شده....

شیما کوسن مبل رو برداشت و پرت کرد طرف ستاره و گفت:_میبندی یا ببندمش...؟؟؟

***************

از دید کریس :

عجب حالی داره این دختره رو اذیت کنی ....ههههههه بیشتر از اینا اذیتش میکنم.....ههههه وایی دیشب چه قیافه ای شد ....هههههههه صب کن آی اذیتت کنم مائده من رو میزنی هان؟؟ههههه

بکهیون:_ کریس دیونه شدی ؟؟؟ چرا برا خودت میخندی؟؟؟؟

کریس:

_ همه چیز....نگاهش  افتاد به شیومین  که بهش اخم کرده بود.....

شیومین:_همه چیز چی؟؟؟؟

کریس:_ همه چی آرومه....من چقد خوش حال به خودم میبالم....تو به من دل بستی از چشات معلومه....

دی.او :_ بسه بسه آبرو هرچی خواننده بود رو بردی......

چنیول:_ اعتماد به نفس که نیست والا....به سقفه.....

سوهو برا این که بحث رو عوض کنه که دعوانشه گفت:

_ دو ماه دیگه باید بریم پسته بچینم.... چه کنیم با پسته ها.....

تائو :_ موقع پسته ها خر است خر.....

لوهان :_ من که بابام میده به ترمینال....

کای:_ببینم ....بابات موقع پسته ها پسته نمی جوه دهنت کنه..... یوخ خسته میشیا.....

همه زدن زیر خنده.....

سهون:_ لوهانی تو خر پولی ....خر پول.....

لی:_ فازت چیه پا میشی میای جوش کاری؟؟؟؟

بازهم ...صدای خنده.....

لوهان:_ دیگه وقتشه ازدواج کنم......

 بکهیون:_ اره راس میگی میمونی رو دستمون.....

لوهان:_ اگه قرار باشه کسی بترشه خواهر سهونه نه من......

سهون:_ اسم خواهرم رو بردی باید بیای بگیریش.....

لوهان :_ دی.او چی کارست اینجا؟؟؟؟

سوهو:_آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه.......توی هر بحثتون دعوا شرو میشه جم کنین دیگه....

کریس:_ بیا من یه بحثی رو شرو میکنم  اصلا توش دعوا نیست........

سوهو:_ خب بنال....

کریس:_ خودت بنال.....

سوهو :_ خب بفرما....

کریس صداش رو صاف کرد و گفت:_ دیروز یه گفش خریدم هفتاد تومن .....میفهمین هفتاد تومن....

چنیول:_ اون کفشی که تو خریدی اون طرف تر تو حراجی میداد هف تومن.....

کای :_ تو اصلا هفتاد تومن پول یه جا دیدی؟؟؟؟؟

چن:_ پاهات خیلی بزرگه...........

سوهو:_ بیا میگم از کاخ کوخ میسازن نگو نه.....پاشین ...پاشین بریم حرم .....

تائو :_برو بابا....

سوهو:_شیکمت بره.....

تائو:_ منظورم این بود ساعت هفتو نیم کی میره حرم بذار یه ساعت دیگه میریم.....

شیومین:_یه جوک بگم بخندیم؟؟؟؟

بکهیون:_ آره بگو....

شیومین:_یه میمون بوده خیلی باهوش بوده حتی حرف میزده ...میبرنش مسابقه بیسوالی ازش میپرسن اون چیه که سبزه درازه ما میخوریمش؟؟؟میگه خیار سبز میگنش آفرین میمون جون ...اون چیه که قرمزه تو سالاد ازش استفاده میکنن میگه گوجه میگنش آفرین میمون جون ... حالا اونچیه زرده درازه همه دوستش دارن.....

بع شیومین خیلی جدی گفت:_اون چیه؟؟

چنیول :_ موز....

شیومین با لبخند شیطانی گفت:_ آفرین میمون جون ...(اکسو ه شو تایم ......خخخخخخخخخخ)

اکسو :

ساعت نزدیکای 10بود که همه پسرا از حرم برگشتن و رفتن بازار...( آره دیگه تو بازار مارو با خودشون نمیبرن.....)

بچه ها ببخشید کم بود....فردا حتما میزارم.....


آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 شهریور 1393 03:22 ق.ظ

 
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:15 ق.ظ
you're really a excellent webmaster. The web site loading
speed is incredible. It seems that you're doing any
unique trick. Furthermore, The contents are masterwork.
you have performed a fantastic activity in this topic!
چهارشنبه 5 شهریور 1393 08:19 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخ ماریا عالی بود عاشق اون تیکه خواب کریس بودم آفرین بیشتر مائده رو اذیت کن از دعواهاشون خیلی خوشم میاد.ممنون عالی بود
mariya kai xo
باشه باشه....خخخخخخخ
چهارشنبه 5 شهریور 1393 07:38 ب.ظ
عاقا پس منو كی میاری...؟!مرررسی این قسمتم عالی بود...كیف كردم باهاش...روزتم مبارك
mariya kai xo
میای عزیزم ...میای تو قسمت بعدی.
چهارشنبه 5 شهریور 1393 03:33 ب.ظ
ههههه چانیول
مرسی عزیزم خیلی باحال بودولی کم بود زود ادامه بزار
mariya kai xo
باشه عزیزم حتما
چهارشنبه 5 شهریور 1393 02:31 ب.ظ
آجی ماری روز دخترو بهت تبریك گفتم خخخخخخخخخخخخخ
روزت مبارك
چوووووووووووووووووووووكاهه
mariya kai xo
خخخخخخخخخخخخخ مال تو هم مبارک البته پیشاپیش ...فردا ه دیگه؟؟؟
چهارشنبه 5 شهریور 1393 02:12 ب.ظ
مرسی عالی بود .امروز همه ی داستانو خوندم عالی بود عالی
mariya kai xo
قابلی نداشت ... ممنون که میخونی....
چهارشنبه 5 شهریور 1393 01:06 ب.ظ
منو اذیت میکنه پسری ه گوووسفنددد؟؟؟؟؟؟؟؟دستت درد نکنه ماری..
mariya kai xo
دوتا تون گوسفندید دیگه خخخخخخخخ قوربونت
چهارشنبه 5 شهریور 1393 11:13 ق.ظ
عاشق شدم رف خخخخخخخخخخخخخخخخخ
ازدواجونم بذار تو دلمون نمونه خخخخخخخخخخخخخخخخ
امروز فردا بذار قربونت
روزتم مبارككككككككككك
mariya kai xo
خخخخخ روزم ینی چی؟خخخخخ نفهمیدم......
چهارشنبه 5 شهریور 1393 10:28 ق.ظ
جدی جدی موقع پسته ها خرررررر است بیچاره اینا چی میكشن
مارییییییییییی كلی خندیدم دمت گرم
mariya kai xo
خخخخخخ قوربونت برم عزیزم
چهارشنبه 5 شهریور 1393 08:38 ق.ظ
حرممممممم؟؟یکم دیگه بمونن تو ایران میرن حوزه
ماری من از اولش نخوندم الان اینا مثلا ایرانین یا نه همون اکسو تو کره؟؟؟
mariya kai xo
تو ایرانن تو ایران ....خخخخخخخ حوزه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر