تبلیغات
(̲̅E̲̅)(̲̅x̲̅)(̲̅o̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅a̲̅)(̲̅n̲̅) (̲̅F̲̅)(̲̅i̲̅)(̲̅c̲̅) - یه تابستون!کلی خاطره 8

یه تابستون!کلی خاطره 8

شنبه 18 مرداد 1393 01:14 ب.ظنویسنده : MaEdeH★ GaLaXy FaN

 
نـــــــــــــــــــــــــظـــــــــــــــــــــــــــــر
감사합니다

+راستی این قسمت 2 شخصیت جدید وارد میشن..یه بسم الله بگین!
زهرا:آخه..

مائده:حرف نباشه...ولی هنو وقت داری!

داشتیم حرف میزدیم که یهو قطار وایساد..سه تامون رفتیم بیرون که ببینیم چی شده..داشتم مسافرایه جدید سوار میکردن...تو واگن ماهم 10 تا مسافر جدید اومد...یه پسر نااااز داشت می دوید سمتمون

_ببخشید شما سه تا پسر تو این واگن ندیدید که با هم باشن؟!

راحیل هنو حرف نزده بود که در کوپه ی 1 وا شد...همون پسر مغروره بود!

_ دنبال ما میگردی سهون!؟
پسر نازه(سهون):کریـــــــس!!هیونگ..

دوید و رفت تو بغلش..

_دلم خیلی برات تنگ شده بود!!

پسر مغروره(کریس):ما هم منتظرت بودیم..

راحیل و زهرا با تعجب داشتن بشون نیگا میکردن..
پسر مغروره به خودش اومد

_خانوما کاری داشتین؟!

_نه! این آقا داشتن ازمون سوال میپرسیدن که شما پریدی تو حرفمون...

سهون میخاست حرف بزنه که مسئول قطار با یه دختر اومد سمتمون...

مسئول:خانوما ببخشید..شما سه نفرید درسته!؟

زهرا:بله...

_این خانوم ازین به بعد باید تو کوپه ی شما باشه!!

راحیل:واسه چی؟!چراااا؟؟

_چرا نداره...جا نداریم..رئیس قطار گفت..

مسئوله اینو گفت و ازونجا رفت..حتی نذاشت اعتراض کنیم..

دختره:سلام...شیما هستم...ببخشید که ازین به بعد باید مزاحم شما باشم..

راحیل:خانوم شیما خانوم..خوبه خودتم میدونی مزاحمی!!نمیتونستی جایه دیگه ای بری!!؟

زهرا:راحیل بس کن..دیگه باید با ما باشه..

به دختره که توجه کردم بغض کرده بود..

شیما:سهووون..ببین چطوری با من حرف میزنن!؟

سهون یه هو به خودش اومد..

_ اِهِم(سرفه!)خانوما شما حق ندارید اینجوری با شیما حرف بزنید..دیگه جاش پیش شماس..

کریس(با تعجب و با اشاره به شیما و رو به سهون!):شما همدیگرو میشناسید!؟

سهون:هه..آره..فک کن جی افمه!!خخخخ..(+من از خخخ بدم میاد ولی مجبورم دیه!)

شیما سرشو انداخت پایین و لبخند زد...
من و زهرا و راحیل به هم دیه نگا کردیم..اینجوری>>

کریس:اوه..مبـــــــارک..!من که هیچ تمایلی به دخترا ندارم..

نمیدونم منظورش ازین حرفش چی بود..
سهون اومد جلو و درگوش شیما یه چی گفت و بعدشم بش چشمک زد...
ما 4 تا رفتیم تو کوپمون... کریس و سهون هم همینطور...



نـــــــــــــــــــــــــظـــــــــــــــــــــــــــــر
آخرین ویرایش: شنبه 18 مرداد 1393 01:15 ب.ظ

 
شنبه 26 فروردین 1396 10:03 ب.ظ
This is a topic that is close to my heart... Best wishes!
Exactly where are your contact details though?
پنجشنبه 20 شهریور 1393 12:08 ب.ظ
یا خدا کریس
MaEdeH★ GaLaXy FaN
کررییس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر